جيب ريختن قوى سهل است ، اما يك من نان را خوردن عظيم دشوارست . چه اين علماى ظاهر علوم اهل معلوم را مىخايند و مىريزند . . . . . . « 1 »
روزى شمس الدين ملطى به ديدار مولانا رفت . مولانا فرمود : نزديك آى .
باز فرمود : نزديكتر آى . شمس الدين آنقدر نزديك رفت كه زانو به زانوى مولانا نشست . مولانا از مناقب شمس الدين تبريزى و سيد برهان الدين شمهاى بيان فرمود . آنگاه فرمود : حضرت سلطان ما عند ذكر الصالحين تنزل الرحمه فرموده است ، اما در آنجا كه ذكر ما رود ، خدا مىبارد « 2 » .
از علم الدين قيصر « 3 » پرسيدند كه از مولانا چه كرامت ديدهاى كه تا اين حد او را دوست دارى و مريد وى گشتهاى ؟ جواب داد كه هر پيامبرى را امتى دوست دارند و هر شيخى را قومى مقلد شدهاند ، اما مولانا را جميع امم و همه كس دوست دارند ، من چگونه دوست نداشته باشم ؟ « 4 » .
شكى نيست كه اين محبت ، تجلى محبت عميق و بيكرانى است كه مولانا در برابر انسان و انسانيت در اعماق وجود خويش احساس مىكند .
از ديدگاه مولانا ، اگرچه انسان به ظاهر دنياى كوچكى است ، ولى در واقع عظيمترين جهان هموست :
پس به ظاهر عالم اصغر تويى * پس بمعنى عالم اكبر تويى
ظاهر آن شاح اصل ميوه است * باطنا بهر ثمر شد شاخ هست " « 5 »
آنكه واقعا انسان باشد و به مقام والاى انسانى دست يابد ، وراى باورها جاى دارد و چنين كسى از كفر و ايمان رسته است :
هامش
( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ص 414 ذيل عنوان سماع " پاسخ سنجيده ثريانوس را به انتقادكنندگان از موسيقى خواهيم خواند .
( 2 ) همان ، ص 126 - 125 .
( 3 ) دربارهء علم الدين قيصر به مقدمهء تحسين يازيجى مراجعه كنيد :Ariflerin Menkibeleri , s . LXXXVI - LXXXVIII .( 4 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 519 .
( 5 ) مثنوى ، چهارم ، ص 309 ، ب 522 - 521 ، اين مفهوم از دو بيت زير از مولاى متقيان اخذ شده است :دوائك فيك و ما تشعر * و داؤك منك و ما تبصرو تحسب انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبرديوان الامام على ، چاپ مصر ، بدون تاريخ ، ص 57 .