تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
خداوند آنها را ، اينست شرائط اسلام ، و آنچه هنوز باقى مانده بيشتر است ، گفتند ، شنيديم و اطاعت كرديم و پذيرفتيم و باور نموديم و ما هم مثل آن را مى - گوئيم ، و گواهى دهيم براى تو بر خودمان به رضايت و خشنودى به او هميشه تا بر تو درآئيم ايمان داريم به نهان و آشكار آنها و آنها را بامامت و راهنمائى و سرورى خود پسنديديم ، فرمود و منهم با شما گواهم . سپس فرمود آرى و گواهى دهيد كه بهشت حق است ، و آن بر ديگران حرام است تا من وارد شوم گفتند آرى ، فرمود گواهى دهيد كه دوزخ حق است و آن نيز بر ديگران حرام است تا دشمنان خاندان من در آن درآيند و همچنين آنها كه پرچم نبرد و دشمنى با آنها را برافراشتند ، و آنها را لعنت كرده و بغض ورزيده و با آنان جنگيدند همچون كسى كه مرا لعنت كرده يا با من بغض داشته و جنگيده همه در آتشند گفتند گواهى دهيم و همين مطلب را اقرار ميكنيم ، فرمود و گواهى دهيد كه على عليه السّلام صاحب حوض من ، و دوركننده ( دشمنان ) از آنست ، و اوست بخش‌كننده دوزخ ، بدوزخ گويد اين بهره تو است او را نكوهيده درگير ، و اين بهره من است به او نزديك مشو ، در نتيجه با سلامتى رهائى يابد ، گفتند بر آن گواهيم و ايمان داريم فرمود و من بر آن گواهم . موسى بن جعفر عليه السّلام از پدرش عليه السّلام روايت ميفرمايد كه وقتى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بمدينه هجرت فرمود و ميخواست براى جنگ بدر از مدينه بيرون آيد ، مردم را به بيعت خواند ، و همه با آن حضرت بيعت كردند ، به شنيدن فرمانش و اطاعت كردن از آن حضرت ، و هر گاه رسول خدا تنها ميماند على عليه السّلام را صدا ميزد و سرانجام بيعت آنان را بوى گزارش ميكرد كه كداميك به بيعت خود عمل مىكند و كدام عمل نميكند و از او خواست كه فرمايش آن حضرت را فاش نكند ، سپس آن حضرت على و حمزه و فاطمه عليهم السّلام را خواند و بدانها فرمود با من بيعت كنيد بيعت رضايت حمزه عرضكرد پدر و مادرم قربانت بر چه چيز بيعت كنيم ؟ مگر در گذشته بيعت نكرديم ؟