ايمان در دل آنهاست ) زيرا معنى ندارد كه چيزى كه پنهانست دليل امر آشكار شود ، گر چه ممكن است بگوئيم معنايش اينست كه بوسيله ايمان استدلال مىشود ، بر درستى ايمان و پذيرش آن ، چون كارهاى غير مؤمن پذيرفته نيست ، و اين معناى خوبيست ولى معناى اوّل بهتر است .
( و بالصّالحات تعمر الفقه )
زيرا عمل باعث زياد شدن دانشست ، همچنان كه كسى كه چراغى در دست دارد اگر بايستد تنها اطرافش را مىبيند ولى اگر راه برود هر چه بيشتر راه رود از نور چراغ بهرهمند مىشود و مىبيند چيزهائى را كه نديده ، چنانچه در روايت است ، هر كس بدان چه آگاه است عمل كند ، خدا آگاهى آنچه را ندانسته ، ميراثش دهد ، و در پيش گفتيم ، دانش ، عمل را فرياد كند ، اگر پاسخ نشنود ميگريزد و بقولى ، مبناى اين دو جمله اخير بر آنست كه مقصود از عمل صالح ، ولايت خاندان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و روشن است كه ايمان دليل ولايت ، و ولايت مايه آبادانى فقه است ، چون فقه ، از خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم گرفته مىشود .
( و بالفقه يرهب الموت )
يعنى آگاهى و يقين زياد باعث خشيت زياد است چنانچه خداوند ميفرمايد : ( تنها بندگان دانشمند از خدا ميترسند ) « 1 » و مقصود از ترس مرگ ، ترس بعد از مرگ ، يا ترس از رسيدن مرگ پيش از آمادگى و همچنين ترس بعد از مرگ است ، بنا بر اين جمله
( و بالموت تختم الدّنيا )
همچون علت است براى اين ، زيرا دنيائى كه مضمار عمل است با مرگ پايان مىپذيرد ، پس از مرگ ميترسد ، چون بين مضمار ، و عمل فاصله مىافكند ، و انسان را از آمادگى ملاقات خدا بازمىدارد ، و از مرگ براى دوستى دنيا و لذات آن ترس ندارد .
( و الدنيا تجوز القيامه )
اين جمله نيز چون علت است براى ترس از مرگ ،
هامش
( 1 ) سورهء فاطر آيه 28 .