مىگذرد جانشين و قائم مقام آن حضرت بشمار روند پس اگر بدست شيعهاى كارى انجام شد كه موجب جبران و حفظ از انحراف و مقتضى تأديب و تنبيه او باشد ، همين جانشين آن را بر عهده گيرد چنان كه اگر امام مىبود ، خود بر عهده مىگرفت .
اگر گفته شود :
اين جانشين چگونه مورد اطاعت قرار مىگيرد ؟ و از كجا و چگونه اين شيعه و دوست خطاكار كه اين جانشين ، ارادهء تأديب او را دارد بفهمد كه او خليفه و جانشين امام عليه السّلام است ؟
گوييم : به معجزهاى كه خداوند تعالى به دست او آشكار مىسازد . زيرا معجزات برطبق مذهب ما حتى بدست انسانهاى درستكار هم ظاهر مىشود تا چه برسد به كسى كه امام او را جانشين خود ساخته و قائم مقام خود قرار داده است .
اگر گفته شود : جانشين امام عليه السّلام با فرض دورى امام عليه السّلام تنها در صورتى موجب آن ترس از مخالفت مىشود كه او را به خوبى بشناسيم و تشخيص بدهيم .
در جواب گفته مىشود : در اين باب آنچه كه به ميزان كفايت بود بيان شد .
و ما اگر قطع و يقين به وجود امام در اين زمان ، و مراعات امور ما توسط ايشان داريم ، حال او نسبت به ما دو گونه است و گونه سومى وجود ندارد :
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: الشريف المرتضى
ص١٠٧