و نظارتى مىكند ، نه درصدد بيان وجوب و يا تحقق حصول آن .
و اگر آنچه را ذكر نموديم ممكن باشد ، ديگر ترس و خوددارى كردن از انجام كارهاى ناپسند بر شيعيان واجب مىشود . و به همين مقدار از خوف و خويشتندارى ، قاعدهء لطفى كه در باب تكليف عباد ذكر شد تمام خواهد بود .
علاوهبر اينكه همين اشكال در حالت ظهور امام و قدرت او بر اجراى احكام و حدود نيز وارد است :
زيرا اولا حتى در آن زمان هم ممكن است كسانى كه بتوانند شهادت بر آن بدهند آن كار ناشايست را از شيعهاى مشاهده نكنند .
ثانيا ممكن است كسى آن را ببيند كه عدالت ندارد در نتيجه يا شهادت ندهد يا اگر هم شهادت بدهد شهادتش قابل قبول نباشد .
حتّى آنجا كه از انسانهاى عادل كسانى آن را مشاهده كنند كه اگر شهادت بدهند شهادتشان مورد قبول قرار مىگيرد ، ممكن است شهادت دادن را انتخاب نكنند .
و گويا ما قادر باشيم بر اينكه وجوه مختلفهاى را كه اجراى حدود الهى توسط آنها ساقط مىشود شمارش كنيم لكن به خاطر رعايت اختصار از بر شمردن آنها صرفنظر مىكنيم .
با همهء آنچه كه ذكر شد بايد قبول كرد كه ترس از امام موجود است و خوددارى از مخالفت با او ثابت است و همين مقدار كه اين امور ممكن باشد كافيست و قطع و يقين داشتن به آنها لازم نيست .
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: الشريف المرتضى
ص١٠٢