78 ، 4 - پس ملك او را گفت « 2 » : آيا محال است كه حدسى اقوى از حدس و يافت « 3 » ابو على باشد ، و يا ممكن باشد ؟
78 ، 5 - عمر خيام گفت : محال نيست .
78 ، 6 - ملك گفت : اينكه تو مىگوئى كه او را رتبهء ادراك و اعتراض نيست مساوى است با آنكه مىگويد كه او را ادراك و رتبهء اعتراض « 4 » و زياده ازينها هم هست ، پس بر تست كه كلام خود را راجح سازى بر كلام خصم به زيادتى برهان و به سفاهت نبايد كشيد « 5 » كه غلام مرا قدرت بر سفاهت بيش از تست .
78 ، 7 - عمر خيام ازين سخن مشوش گشت . ملك او را گفت حكيم كلام ديگران را به برهان عيب مىنمايد ، و جدلى نامنقح به سفاهت و خشونت و حقارت ، پس تو طلب كن بهترين اين دو درجه را ، و قناعت به فروترين مراتب منماى .
78 ، 8 - عمر خيام سكوت ورزيده برخاست .
از سخنان اين ملك است در مهجة التوحيد :
78 ، 9 - كسى كه در صنعتى برسد به كمالى كه لايق آن صنعت است بايد كه طلب نكند صنعت ديگر را ، و كسى كه راضى شود به مرتبهء دنى ناقص ، او محجوب مىگردد از رسيدن به كمال در جميع احوال .
79 - عمر خيام [ در گذشته 515 هجرى ]
79 ، 1 - نيشابورى به حسب اصل و مولد ، و او نظير ابو على بود در
هامش
( 2 ) - د : ملك گفت .
( 3 ) - اساس : از حدس ابو على .
( 4 ) - د : او را رتبهء ادراك و اعتراض .
( 5 ) - د : نبايد كشانيد .