ياد آريد .
30 ، 32 - و گفت : نفس فاضل بلندرتبهتر از آنست كه غبار حزن و فرح بر دامن بزرگى آن بنشيند ، از براى آنكه خوشحالى وقتى عارض مىگردد كه نظر كند در خوبىهاى چيزى نه در بديها ؛ و الم گاهى به هم مىرسد كه ببيند بديهاى چيزى را به غير خوبىها . و نفس فاضل تأمل مىنمايد در كليت چيزها كه در عالم عقل موجود است ، و فضايل و رذايل آنها را كه درين [ 71 - الف ] عالم محسوس متغير « 25 » موجود است مساوى مىداند ، پس غالب نمىگردد بر آن يكى ازين دو چيز .
30 ، 33 - و گفت : كسى كه طلب چيزى كند كه نهايت نداشته باشد جاهل است ، و خداست كه او را نهايت و غايت نيست .
30 ، 34 - به مصيبت فوت پسر خود گرفتار شد و گريه مىكرد ، گفتند او را كه گريه را فايده نيست ، گفت : از براى همين مىگريم « 26 » .
30 ، 35 - ذخيرهء قوت بيشتر از يك جوز را حلال نمىدانست .
30 ، 36 - گفتند او را كه : پادشاه ترا دشمن مىدارد ، گفت : كدام پادشاه دوست مىدارد پادشاهى را كه غنىتر ازوست ؟
هامش
( 25 ) - اساس : « متغير » ندارد .
( 26 ) - اساس : + كه .