با يراقليطوس ظلمى و امباذوقلس و مالسيس و فردطاغورس و انكسوغورس و سقراطيس و ذيمقراطيس در عهد زينون اجتماع كردند .
31 ، 4 - و در عهد اينها بود ياغوراس مارق كه ساكن شهر اطيقى بود ، چون نفاق [ او در ميان ] اهل شهر اشتداد پيدا كرد حاكم و حكما و بزرگان اطيقى او را طلب داشتند تا بكشند ، و سلطان را مضطر گردانيدند بر آن شر . امر كرد سلطان كه [ حاربوس اركون نام داشت ] « 3 » ندا دهند كه هر كه ذياغوراس را ببيند بكشد . چون اين خبر به حكيم رسيد به زمين اخايا شتافت به شهرى كه نام آن يالين بود تا ساكن شود و به آن سبب ميان اهل اطيقى و اهل لاقونيا كار به محاربه و جنگ انجاميد و مناقشه به طول كشيد . و بعد ازين پنجاه و چهار سال ديگر زندگانى كرد ، و بعد از موت او كتابى يافتند ازو به لغت اهل افريقيا پر از آراى « 4 » بد در امور الهى .
31 ، 5 - و زينون سخت متعصب بود خاصان خود را ، و ننگ و ناموس ايشان را به غايت بزرگ مىدانست ، او را ياران و دوستان بودند در شهر سوراقوسا . ظلم كرد بر ايشان ناآرخوس طورالوس و قصد خرابى ايشان نمود و به فعل آورد .
31 ، 6 - چون قصهء ايشان به زينون رسيد ، پس زينون « 5 » خود بنفسه متكفل دفع او شده ، سواران مسلح بهم رسانيده ، متوجه ايشان شد ، و ايشان را ازين معنى اطلاعى نبود . چون اين خبر به ناآرخوس رسيد جمع ساخت لشكر خود را ، و رفت به طرف زينون ، و سواران او ريختند بر سر ايشان .
31 ، 7 - پس گرفتند زينون را و حكم كرد كه [ 71 - ب ] او را معذب دارند به سياستى « 6 » مثل سياست كسى كه مخالف حكم سلطان كند .
31 ، 8 - پس زينون به شجاعت طبيعى خود چنگ زده ، صبر و شكيبائى
هامش
( 3 ) - اساس ندارد .
( 4 ) - اساس : بر آراى بد .
( 5 ) - اساس : « زينون » ندارد .
( 6 ) - اساس : + كه .