را در شناخت و در وجود و در غايت مطلوب درين عالم بقاى دايمى است .
30 ، 16 - و گفت : نيست ميان خالق و مخلوق فاصله به حسب زمان ، بلكه جدائى و دورى به اين است كه يكى علت است و ديگرى معلول ، [ 70 - ب ] و علت مرگ عالميان اين است كه همه بقاى دايمى يابند .
30 ، 17 - و گفت : هر علم كه ايمن سازد ترا از ترس مكروهى ، او گنجيست از گنجها .
30 ، 18 - و گفت : هر صانعى كه از خود دلايل و علل عقلى را بيان سازد و اخبار نمايد ، او مستحق و سزاوار آنست « 19 » كه آن صنعت را به او نسبت دهند ، و هر صنعت را صانع حكيم است .
30 ، 19 - و گفت : در آخران كار علم تجربى « 20 » به هم مىرسد .
30 ، 20 - و گفت : كسى كه كارهاى نيكو كند ، بايد كه اجتناب كند از خلاف آن كار ، تا او را شرير و بدكار نه نامند .
30 ، 21 - و گفت : جاهل در خطاب « 21 » خود مذمت ديگرى مىكند ، و طالب ادب مذمت نفس خود مىكند ، و صاحب ادب نه مذمت خود مىكند و نه مذمت غير خود .
30 ، 22 - پرسيدند او را كه « 22 » : اطفال را حيا ستودهتر است يا ترس ؟
گفت : حيا دلالت مىكند بر عقل ، و ترس دلالت مىكند بر زبونى نفس .
30 ، 23 - و گفت : هرگاه اراده كنى ، هوا و هوس خود را به آن جمع مساز ، بلكه مشورت كن ، بدرستى كه عقل صاحب تصديق است و مشورت راه نماينده .
هامش
( 19 ) - د : آن نيست .
( 20 ) - اساس : تجربه .
( 21 ) - نسخهها : خطاى .
( 22 ) - د : پرسيدند ازو كه .