از رهگذر زبان است .
10 ، 130 - و گفت : كسى كه قدرت آن داشته باشد كه نفس خود را دور سازد از چهار چيز « 92 » سزاوار است كه وارد نگردد برو مكروهى ، همچنانچه « 93 » وارد مىشود به غير او ، كه آن عجلت است و لجاجت و عجب و كاهلى . چه ثمرهء تعجيل پشيمانى است ، و ثمرهء لجاجت حيرتست ، و ثمرهء عجب منقصت مىشود ، و ثمرهء سستى ذلت و خوارى .
10 ، 131 - نظر كرد به مردى كه لباس فاخر نفيس پوشيده بود ، و به غايت بد سخن و ناخوش گوى بود ، و گفت : يا آن چنان سخن كن كه سخنت را مشابهتى به لباست باشد ، يا لباسى پوش كه آن را مناسبتى با سخنت باشد .
10 ، 132 - پادشاه سقليه التماس نمود كه چند گاهى در خدمت حكيم بوده ، از افادات او بهرهمند شود . پادشاه را گفت كه عقل تو مخالفت مىكند چيزى را كه نفع تو در آن است ، و فرع تو بر « 94 » هم مىزند اصل ترا ، پس طمع مكن آنكه فيثاغورس در يك جا با تو باشد ، زيرا كه اطبا متعهد اين نيستند كه مريض شوند با مريضان « 95 » .
10 ، 133 - و گفت : شاگردان خود را كه طلب مكنيد « 96 » چيزها را به جهت محبت كه به آن چيزها داريد ، ليكن طلب كنيد چيزها را كه آنها خود محبوباند .
10 ، 134 - و گفت : اگر دوست دارى كه خطا نكنند پسر تو و بندهء تو ، به تحقيق كه طلب دارى چيزى را كه محال است حصول آن چيز « 97 » .
10 ، 135 - و گفت : تعجب مكنيد از ورود بلائى سخت بر مردمان ، و چگونه تعجب توان كرد كه درد و بلا نه به اختيار است « 98 » ! ليكن تعجب
هامش
( 92 ) - اساس و س : چيز كه .
( 93 ) - د ، ت : همچنانكه .
( 94 ) - اساس ، س ، ت :
توهم .
( 95 ) - اين بند در متن ( 1 : 114 ) نيست ولى در ابن فاتك ( ص 68 ) هست .
( 96 ) - ت : مىكنيد .
( 97 ) - اساس وس و ت : است آن چيزها .
( 98 ) - د : اوست .