10 ، 113 - گفت : كوشش نما « 83 » كه راهى به جهت زيادتى دشمنى با دشمن به هم نرسد .
10 ، 114 - و گفت : كسى كه به تو اندك بدى كرده باشد ، اگر در صدد تلافى در آئى ، به او بدى بسيار مكن .
10 ، 115 - و گفت : هرگاه كه از يار تو به نسبت تو « 84 » خطائى سر زد ، سهل و آسان مىشود نگاه داشت او ، يعنى : مىتوان رابطهء آشنائى را بر طرف ساخت بىآنكه از آن كلفتكشى .
10 ، 116 - و گفت : لايق به حال مردم آنست كه هر چه اراده كند به فعل نيارد ، بلكه هر چه سزاوار است به كار بندد و به عمل آرد .
10 ، 117 - و گفت : سزاوار آنست كه بشناسى وقت را كه سخن گفتن در آن خوب است يا سكوت ورزيدن .
10 ، 118 - و گفت : كسى كه نفس او غالب بر بدن او نباشد ، بدن او گور است از براى نفس او .
10 ، 119 - و گفت : آزاد كسى است كه از براى شهوت « 85 » طبيعى ضايع نگرداند سخنى را از سخنان نفس .
10 ، 120 - و گفت : نهايت راستى و اعتدال مساوى بودن خبث است با خوبى .
10 ، 121 - و گفت : مجرد كن عقل را از هوا و هوس تا ظاهر گردد راستى كردارها .
10 ، 122 - و گفت : اگر پيش از حصول مطلوب حسن « 86 » ظنى به آن نداشته باشى ، از يافت آن لذت نخواهى يافت ، اگر چه بر وجه كمال
هامش
( 83 ) - د : نماى .
( 84 ) - د : يار تو نسبت به تو .
( 85 ) - د : شهوات .
( 86 ) - اساس ، س و ت : مطلوب اگر حسن .