پس من قصد سرّ من رآى كردم ، و برفتم تا بدر سرآىء « 1 » او - يعنى بدر سرآىء أبو محمّد « 2 » عليه السلام - رسيدم . كرم هنكامى بود ، هيچكس را آنجا نديدم ، پس هم آنجا بنشستم و انتظار مىكشيدم ، تا كسى از خانه بيرون آيد . پس ناكاه آواز در شنيدم كه برآمد ، پس كنيزكى از خانه بيرون آمد ، و ميكفت كه : ابراهيم بن محمّد خزرى .
پس من بكريستم ، و كفتم : لبيك « 3 » ، اينك منم ابراهيم بن محمّد خزرى .
پس آن كنيزك كفت كه : مولآىء من ترا سلام مىرساند ، و ميكويد اين ترا بپذرت رساند ، و صرّهء « 4 » به من داد كه در آن ده دينار بود ، من آن را بستدم و باز كشتم .
پس در راه مرا با ياد آمد ، كه من از مولآىء خود خبر پذر و مقام [ و ] نپرسيدم ، پس
هامش
علم امامت از تمامى حوادث و وقايع دوران خود آگاهند ، و هرگاه اراده نمايند بنا به علم و قدرتى كه خداوند در آنها نهاده است ، مىتوانند از حوادث آگاه گردند ، و ديگران را بدان خبر دهند ، نگاه كنيد به : « اصول الكافى : ج 1 / كتاب الحجّة ، ص 258 - 265 » ، از اين رو اين دو برادر كه شيعيان پاكنهاد ، و امامزادگان و الا مقامى بودند ، و از اين قدرت امام اطلاع داشتند ، جهت آگاهى به خدمت حضرت عسكرى در سامرا مشرّف شدند .
( 1 ) . سراى امام حسن عسكرى ، همان سراى پدرش امام على الهادى عليهما السلام در سامراء بود ، كه نخست در آن امام دهم ، و سپس امام يازدهم ، و برخى ديگر از منسوبين آنان ، همچون حكيمه خاتون دختر امام دهم ، و نرجس خاتون همسر امام يازدهم ، و مادر امام زمان ، و جعفر بن على مشهور به جعفر كذّاب در آن مدفون شدند ، و امروزه مجموعه آستانه عسكرييّن در برگيرنده اين خانه و سرا است ، و تنها بخش باقيمانده از آن سرا سردابه آن خانه است كه محل عبادت دو امام معصوم در فصل تابستان بوده ، كه امروزه همچنان به همان حالت اوليه در مغرب صحن مطهر قرار دارد ، و به نام ( سرداب غيبت ) مشهور است .
( 2 ) . كنيه امام حسن عسكرى عليه السلام .
( 3 ) . پاسخ به دعوت را لبيك گويند .
( 4 ) . كيسه چرمى كوچك كه در آن سكه نهاده مىشود .