شير آن خورد ، و نه فحل « 1 » از كوسفند « 2 » .
و همچنين : اختياركردن كزيده و قيمتى « 3 » نكند ، الّا مكر كه خذاوند مال بذان راضى بود .
و قاعده در زكات ستدن كوسفند آنچنان است ، كه :
اوّلا : كوسفندانرا فراهم آورد ، و بيكجا جمع كند ، و بعد از آن دو بهره « 4 » كرداند ، و صاحبش اختيار دهد تا هر كدام كه خواهد فرا كيرد . بعد از آن عامل آنج واجب بود در فرآئض آن بجآىء آورد ، و كوسفندان از آن قطعهء ديكر بكيرد .
و نشايد كه از اصحاب ماشيه « 5 » و چهارپايان ، ارباب صدقه در موضعى جمع كند ، از براى فراكرفتن زكات ايشان ، و حال آن باشد كه بسبب آن موضع بذيشان مضرّت رسد .
و از هر كس كه صدقه كوسفندان بستاند ، برات بذانج ستده باشد جهت وى ؛ يعنى صاحب صدقه بنام او و نام پذر او ، و حليه « 6 » و نشان او بنويسد .
هامش
( 1 ) . فحل : نر ، كنايه از چهارپاى نرى كه براى توليد مثل قرار داده مىشود .
( 2 ) . يعنى عاملان و جمعكنندگان زكات و صدقات موظفند از گرفتن چند گونه از چهارپايان به عنوان زكات پرهيز كنند : 1 - چهارپايان مريض و معيوب و پير . 2 - چهارپايانى كه زائيدن آنان نزديك است ، 3 - نپرورده ، يعنى بچه چارپايى كه تازه زائيده شده و هنوز پرورش نيافته است .
4 - چهارپائى كه چوپان از شير آن براى خوراك خود استفاده مىكند . 5 - چهارپائى كه براى توليد مثل مورد استفاده قرار مىگيرد .
( 3 ) . يعنى عامل حق گرفتن چهارپاى قيمتى و ارزشمند را به عنوان مال زكات ندارد ، مگر آن كه صاحب آن خود رضايت دهد .
( 4 ) . بهره : قسمت ، گروه .
( 5 ) . ماشيه : گله چهارپا .
( 6 ) . احتمالا به معناى « ما يتحلّى به الانسان » است ، كه مقصود نوشتن سند و برات و ذكر خصوصيات صفات معروف دهنده زكات در آن مىباشد .