بكذرد و بچهل و پنج رسد ، حقّهء « 1 » بدهد . و به شصت جذعهء « 2 » بدهد . و بهفتاد و پنج دو بنت لبون بدهد ، و بنود دو حقّه بدهد . و چون به صد و بيست رسد بهر پنجاه حقهء بدهد ، و بهر چهل بنت لبونى بدهد .
و همچنين بذين دستور « 3 » هر چند كه زياده شود مىدهد .
و صولى در كتاب آورده است ، كه : « 4 »
« از پنج شتر يك كوسفند بدهند ، تا آنكاه كه به بيست و چهار برسد . و از بيست و پنج تا بسى و پنج بنت مخاضى بدهند يا ابن لبونى . و چون بسىء و شش رسد بنت لبونى بدهد ، تا بجهل و پنج . و چون بجهل و شش رسد حقّهء آبستن بدهد تا به شصت . و جون به شصت و يكى برسند جذعهء بدهد تا هفتاد و پنج . و جون بهفتاد و شش رسد ، دو بنت لبون بدهد تا بنود . و جون بنود و يك رسد ، دو حقّه بدهد تا به صد و بيست . و جون به صد و بيست و يكى رسد سه بنت لبون بدهد .
پس همچنين بهر ده كه زياده ميشوند سال بمىكردد ، با فريضه زياده مىشود » .
تمام شد حكايت صولى .
دؤم : آنج زكات بذان تعلّق مىكيرد كاو است ، كه در صحرا چرد و كار نكند .
از سى كاو تبيعى « 5 » يا جذعى ، يا تبيعهء يا جذعهء بدهند . و جون چهل تمام شود بقرهء
هامش
( 1 ) . حقّه : ( به كسر حاء ) شتر سه سالهاى را گويند كه وارد سال چهارم شده است ، و علت اين ناميدن از آن جهت است كه اين شتر آمادگى جفتگيرى يا باربرى را داراست .
( 2 ) . جذعه : شتر چهار سالهاى را گويند كه وارد سال پنجم شده است .
( 3 ) . دستور : قاعده و قانون .
( 4 ) . ادب الكتّاب : ص 200 .
( 5 ) . تبيع : بچه شتر نر يك ساله را گويند ، و علت اين نامگذارى از آن جهت است كه بهمراه مادرش به چراگاه مىرود .