و آنچ از فرائض جمع شده باشد ، به من يزيد « 1 » بفروشد ، و در فروختن آن احتياط تمام بجاىء آورد . و غبطت و مصلحت مسلمانان و مستحقّان زكات در آن بجآىء آورد ، و هيچكس را بر خريد آن اكراه ننمايد و جبر نكند .
و همچنين صولى ياد كرده است ، كه : « 2 »
« زكات در آنج ما ياد كرديم واجب نشود ، مادام تا سآئمهء نباشد .
و مراد بسآئمه آنست كه : در كياهزارى كه همهء مسلمانان در آن يكسان بوند چريده باشند ، چه اكر ايشانرا از خاصّهء مال خود علف داده باشند ، زكات در آن واجب نبود ، هر چند كه بنصاب برسند .
و اهل حجاز كويند : در اسب و بنده و دواب وحشى زكات نيست ، به غير از زكات فطر « 3 » ، و آن نيز آزادكانرا مىبايد .
و ياقوت و مرجان و جامه ، و همهء عروض از اقمشه و امتعه نيست ، الّا زكات تجارت ، كه در آن ربع عشرى واجبست ، چنانج بهر بيست دينار نيم دينار ببايد دادن ، و بهر بيست درهم پنج درهم .
و در حلّى و حلل « 4 » خلاف كردهاند ، چون از زر و نقره بود .
و از جواهر هيچ چيز نمىبايد دادن ، مكر از برآىء تجارت خريده باشند ، چه در هر
هامش
( 1 ) . من يزيد : ( من ) موصوله است به معناى الذى ، ( يزيد ) يعنى كسى كه بيشتر مىپردازد . و تركيب اين دو به اين معنى است كه عامل زكات موظف است اموال جمعآورى شده را به مزايده گذارد ، و مال را به آن كسى كه ( من يزيد ) است ، يعنى ( پول بيشترى مىدهد ) واگذارد .
( 2 ) . ادب الكتّاب : ص 200 و 201 .
( 3 ) . مقصود زكات فطرت ( فطرت - تولد و به وجود آمدن ، يا سلامتى وجود ) است ، كه در شب عيد فطر استخراج ، و در روز عيد به فقيران پرداخت مىگردد .
( 4 ) . حلّي : زيورآلات ، حلل : جمع حلّي .