مالى كه آن از برآىء تجارت بود - از مثل : جواهر و متاع و قماش و بنده و اسب - ربع عشر قيمت آن ، در آن واجب و لازم شود بدهند .
و در اسب خلاف كردهاند ، و همچنين در بندكانى كه كافر باشند ، و از برآىء تجارت بود .
و از بندكان مسلمان زكات فطر ببايد دادن ، و چون كافر بوند ، و از براى تجارت دارند ، در آن خلافست . روايت كردهاند از رسول خذا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه او فرمود : ( و ليس في الجبهة و لا في النّخة و لا في الكسعة « 1 » ) ، يعنى در جبهه و نخّه و كسعه زكات واجب نيست .
و مراد از جبهه اسبانند ، و نخّه استران ، و كسعه درازكوشان » ، و اللّه اعلم بالصّواب .
« نسخهء برات مال صدقات چون بستانند »
بسم اللّه الرحمن الرّحيم
اين كتابى است از فلان بن فلان ، عامل امير المؤمنين بر اعمال خراج وضيعتها بقم لسنة كذا .
بدرستى كه من زكات كوسفندان تو ببلدهء قم ، فريضهء يك ساله بستدم ، و قبض كردم .
هر كس از عمّال و اعوان كه بر تو رسد ، بايد كه متعرّض « 2 » تو نشوند الّا بوجه صواب ، و سبيل خير ، إن شآء اللّه .
هامش
( 1 ) . ابو بكر احمد بن الحسين بن على بيهقى ، در السنن الكبرى : 4 / 118 ، اين حديث را با نقلهاى مختلفى آورده است ، كه در برخى از كلمات آن اختلاف و تفاوت وجود دارد ، و روايتى را كه مطابق نقل مصنّف تاريخ قم مىباشد ، روايتى است كه بيهقى به نقل از أبو عبيده آورده : ( فى حديث النبىّ صلى اللّه عليه و سلّم : ليس في الجبهة و لا في الكسعة و لا في النخة صدقة ) . . .
قال أبو عبيد : قال أبو عبيدة : الجبهة الخيل ، و النخّه الرقيق ، و الكسعة الحمير ) .
( 2 ) . در أصل : معرّض ، كه خطاست .