جون قصّه بذين انجاميد ، مردم قم براذر عبد اللّه را بكشتند ، و در ضياع و ديهآىء خود متفرّق شدند و پنهان كشتند ، و عبد اللّه بن كوشيد بذين سبب معزول شد ، و حسن بن تحتاخ را بعوض او بقم فرستادند .
جون عبد اللّه از قم به حضرت رشيد رسيد ، يك هزار هزار درهم از خآصّهء مال خود برشيد بخشيد ، و ازو درخواه كرد كه قم را از اصفاهان جذا كرداند ، و هر يكى را على حدّه مالى معيّن باشد . رشيد قبول نكرد ، و بمنع آن فرمود ، و كفت : من هركز عملى « 1 » را قسمت نكنم ، و شهرى همجو شهر اصفاهان را جذا نكنم از ضياعات و توابع آن .
عبد اللّه بجواب كفت كه : اهل اصفاهان بسبب اهل قم در بلااند ، و بغايت در زحمت اند ، و از رهكذر ايشان بذيشان جندين خرابى واقع مىشود ، زيرا كه اهل قم درويش حالاند « 2 » ، و به وقت ادراك « 3 » ارتفاع غلّات برمىدارند ، و از أداىء خراج تقاعد « 4 » مىنمايند ، و تكاسل « 5 » و تهاون « 6 » مىكنند ، و چون عامل بذيشان مىفرستند ، در راهها و جوانب قم متفرّق مىشوند ، و قصد قافلها « 7 » مىكنند ، و با ايشان جمع مىشوند . پس لا جرم « 8 » عامل بقايآئى كه برايشان مانده است ، بر ملّاك « 9 » و اربابان اهل اصفاهان قسمت مىكند ، تا غايت كه عجز اهل قم أصلى « 10 » شده ، و مالى معيّن كشته بر أهل اصفاهان .
هامش
( 1 ) . ضياع و روستاها و توابع هر شهر را عمل و اعمال آن شهر گويند .
( 2 ) . درويش حال : فقير .
( 3 ) . وقت ادراك : وقت بارور شدن محصولات كشاورزى را گويند .
( 4 ) . بازنشستن و كار انجامندادن .
( 5 ) . تكاسل و كسل : سستى .
( 6 ) . كوتاهى .
( 7 ) . قافلها : جمع قافله ، يعنى به كاروانها حمله كرده و دستبرد مىزنند .
( 8 ) . ناچارى .
( 9 ) . جمع مالك .
( 10 ) . يعنى اصل اولى در خراج اهل قم همانا كسر مقدارى از آن است ، كه چون بايد خراج به طور