بر زبان پيامبران جارى كرده و آنان از صفات كماليّه او بيان كردهاند و عظمت پروردگار را اوهام ادراك نمىكنند كه او رفيعتر و بزرگوارتر و لطيفتر از آن است كه عقل و وهم بتواند او را ادراك كند ، پس به توسط پيامبران از علوم خود آنچه را كه خواسته است بر مردمان ظاهر گردانيده و بر شناخت خود راهنمايى فرموده است و با ايجاد اشياء از كتم عدم و معدوم كردن آنچه ايجاد فرموده به شناخت ربوبيّت خود دلالت كرده است .
شاهزاده گفت : بر وجود پروردگار چه حجّتى وجود دارد ؟ حكيم گفت :
چون مصنوعى را ببينى كه صانع آن از ديدگان تو نهان باشد ، عقل حكم مىكند كه كسى آن را ساخته باشد ، آسمان و زمين و آنچه در بين آنهاست نيز چنين است گرچه صانع آن را نمىبينى ولى عقل به وجود او حكم مىكند ، آيا حجّتى قوىتر و ظاهرتر از اين وجود دارد ؟
شاهزاده گفت : مرا آگاه كن آيا به قضا و قدر الهى است كه بيماريها و دردها و فقر و احتياج و مكروهات به مردم مىرسد و يا آنكه به قضا و قدر الهى نيست ؟
بلوهر گفت : اينها همه به قضا و قدر الهى است . گفت : مرا آگاه كن آيا كارهاى بد و گناهان مردم به قضا و قدر الهى است يا نه ؟ گفت : خداوند از كارهاى بد ايشان مبرّاست و ليكن براى مطيعان خود ثوابى عظيم و براى
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 482
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٨٢