و چون مرگش فرا رسيد به پسرش گفت : اى پسر جان پدرت نمرده است بلكه فانى شده است ، هنگامى كه پدرت قبض روح شد چشمانش را ببند و او را رو به قبله كن و جامهاش را بر وى افكن و مسلما كس بر من ناله سر ندهد و زارى نكند و آن كاسهء بزرگى كه با آن از ميهمانان پذيرايى مىكردم بياور و آن را پر از طعام كن و به مسجد خود به نزد ميهمانان من ببر و چون امام جماعت سلام نماز را برخواند آن را تقديم ايشان كن تا از آن تناول كنند و چون فارغ شدند به آنها بگو : بر سر جنازهء برادرتان لبيد بن ربيعة حاضر شويد كه خداى تعالى او را قبض روح كرده است ، سپس چنين سرود .
چو بر خاك كردى پدر را پسر
به گورش فرو ريز چوب و حجر
سپس صخرهء سخت بر وى بنه
كه مسدود سازد همه روزنه
بدين حيله محفوظ ماند رخم ؟
نماند بجز خاك زين پيكرم
و در حديث لبيد بن ربيعه در بارهء آن كاسهء بزرگ روايت ديگرى چنين وارد شده است : گويند كه لبيد بن ربيعه نذر كرده بود كه چون باد شمال بوزد شترى را