و چون به نود سالگى رسيد چنين سرود :
نود ساله ديگر عناندار نيست
به بزم رقيبان ورا بار نيست
فلك تير مىافكند بىامان
به مردان عارى ز تير و كمان
اگر تير افلاك مرئى بدى
مرا تير نيكو و مرضى بدى
و در يك صد و ده سالگى سرود :
صد و ده اگر عمر يا بى خوش است
فزونش تو گويى كه مردمكش است
و در يك صد و بيست سالگى سرود :
به پيش از تباهى بسى زيستم
چه مىشد كه جاويد مىزيستم
و در يك صد و چهل سالگى سرود :
دگر گشتهام از حياتم ملول
چه گويم به اين مردمان سئول ؟
زمان غالب آيد به مردان مرد
طويل است بر روزگاران امد
شب و روز مىآيد و مىرود
خلايق به دنبال خود مىبرد