در اين دار نصر بن دهمان بزيست
دويست و نود سال بىبيش و كم
دگر باره آمد جوانى گرفت
قد و قامتش راست بىپيچ و خم
سياهى مويش به دو عود كرد
به دنبال آن دانش و هوش هم
و ليكن پس از اين همه انقلاب
سفير اجل آمدش دمبدم
و سويد بن حذّاق عبدى دويست سال زيست .
و جعشم بن عوف بن جذيمه زمانى طولانى زيست و چنين سرود :
خدايا تا به كى جعشم ميان زندهها باشد
نه او را قدرتى در تن نه در ذاتش غنا باشد
خيالى باطل است آنكه اجل را هم دوا باشد و ثعلبة بن كعب بن زيد اوسى دويست سال زندگانى كرد ، آنگاه چنين سروده است كه :
مصاحب بودمى با مردمانى
كه خفتند از پس اين زندگانى