تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
من مال مولاه و قد صار لليتامى قال نعم ) ( 1 ) و منقول است در حسن كالصحيح و در صحيح از محمد كه گفت عريضه نوشتم به آن حضرت صلوات الله عليه و سؤال كردم از بنده كه مولاى او بميرد و او در شهر ديگر باشد و در دست او مالى از مولى باشد و عيد فطر در آيد آيا از مال آقا زكات فطر خود را مىدهد و حال آن كه الحال مال يتيمان شده است حضرت صلوات الله عليه فرمودند كه بلى . و اين حديث در كافى جزو حديث سابق است كه زكات بر يتيم نيست و در اينجا غلام از مال ايتام زكات خود را مىدهد بحسب ظاهر منافاتى دارد و حمل كرده‌اند بر استحباب كه حديث سابق محمول باشد بر نفى وجوب مع هذا ممكن است كه از خود لازم نباشد چون عبادتى نمىكنند كه سبب قبول آن شود و چون بنده بندگى مىكند از جهة او مطلوب باشد و سنتى باشد كه سبب محفوظ بودن غلام باشد و غلام به امر حضرت كه والى عالميان است خصوصا اطفال داده باشد و اينها نكته چند است بعد از وقوع و الله تعالى يعلم .
( و قال الصّادق صلوات الله عليه لان اعطى فى الفطرة صاعا من تمر احبّ إليّ من ان اعطى صاعا من تبر ) ( 2 ) و منقول است كالصحيح از آن حضرت صلوات الله عليه كه اگر و الله كه بدهم يا دادن در فطره يك صاع از خرما محبوب تر است نزد من از آن كه بدهم يك صاع طلا . ( و روى عنه هشام بن الحكم انّه قال التّمر فى الفطرة افضل من غيره لأنّه اسرع منفعة و ذلك انّه اذا وقع فى يد صاحبه اكل منه قال و نزلت الزّكاة و ليس للنّاس اموال و انّما كانت الفطرة )