بيرون آيم و با او صورت نماز را بفعل آورم فرمودند كه تو مىدانى مىخواهى چنين كن ، و حضرت فرمودند كه روزى حضرت امير المؤمنين صلوات الله عليه نماز صبح مىكردند و ابن كوّا در عقب آن حضرت بود اين آيه را خواندند از روى كنايه به آن حضرت كه حق سبحانه و تعالى فرموده است كه * ( وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ ) * الخ يعنى بتحقيق يا بذات خود قسم ياد مىكنم كه وحى به تو رسيده است و به پيغمبران سابق و غير ايشان كه اگر شرك بياورى هر آينه عمل تو باطل مىشود و البته از زيانكاران خواهى بود پس آن حضرت صلوات الله عليه خاموش شدند از جهت تعظيم قرآن تا آن ملعون فارغ شد از آيه ، حضرت شروع در قرائت كردند آن ملعون باز همان آيه را خواند و حضرت خاموش شدند ، ديگر حضرت شروع در قرائت كردند باز آن ملعون همان آيه را خواند و حضرت گوش دادند و بعد از آن تهديد آن ملعون فرمودند به خواندن اين آيه كه فاصبر الخ يعنى صبر كن كه وعده حق سبحانه و تعالى حق است و تو از جا در ميا به سبب آن جماعتى كه يقين به آخرت ندارند پس حضرت سوره را تمام كردند و به ركوع رفتند و ظاهر شد كه آيه عام است و گوش مىبايد داد شنيدن قرآن را هر كه خواند با آن كه آن ملعون از جهت ايذاى آن حضرت مىخواند چون سر خوارج است و اعتقاد شومش اين بود كه چون حضرت به حكمين راضى شدند و اين رضا را صغيره مىدانست و هر صغيره را كفر و آيه را كنايه مىخواند مع هذا حضرت سه مرتبه گوش دادند و ترك قرائت فرمودند تا آخر آن آيه را خواند كه حق سبحانه و تعالى تسلَّى حضرت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله فرمودهاند در ايذاى كفار قريش كه صبر كن كه وعده الهى حق است در كشته شدن صناديد قريش بدست تو و چنان شد ، حضرت نيز خواندند و مرادش اين بود كه بحسب وعده الهى تو و ساير خوارج بر دست من كشته خواهيد شد و چنان شد كه همه
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) — صفحة 444
مساهمون: محمد تقي المجلسي ( الأول )
ص٤٤٤