بخش . » « 1 »
« التقوى عز و العلم كنز و الصمت نور . »
« تقوى ، عزّت و علم ، گنج و سكوت ، نور است . » « 2 »
« ما هدم الدين مثل البدع . »
« دين را چيزى مانند بدعتها از بين نبرده است . »
« لا يزيل الوقار مثل الطمع . »
« وقار را چيزى همچون طمع از ميان نمىبرد . »
« بالراعي تصلح الرعية . »
« رعيت به وسيلهء شبان اصلاح مىشود »
« بالدعاء تصرف البلية . »
« بلا به وسيلهء دعا مرتفع مىشود . »
هامش
( 1 ) - امام عليه الصلاة و السلام اشاره به عدم دوام خوبيهاى دنيايى دارند ؛ زيرا آنها يا خود از بين مىروند و يا صاحب آن از دنيا مىرود . با توجه به اين موضوع شايستهء عاقل نيست كه براى از دست دادن يك چيز فانى و كم عمر ناراحت شود و اين بزرگترين مايهء آرامش كسانى است كه مطلب را درك كنند .
( 2 ) - تا اين جا از نزهة الناظر ، ص 48 ، نقل كرديم .
امام عليه الصلاة و السلام در اين كلام خود ، اشاره مىفرمايند كه انسان ساكت ، شتابزده و بدور از فكر ، سخن نمىگويد و قبل از سخن گفتن ، ابتداءا مىانديشد . چهبسا در سايهء اين فكر ، حقيقت همچون نورى بر او بدرخشد و مطلب خويش را به مقتضاى حال ، بر زبان جارى كند يا سكوت اختيار كند . نقل است كه گفتهاند :
« لو كان الكلام من فضة لكان السكوت من ذهب . »
« اگر سخن از نقره است ، حتما سكوت از طلاست . »
و اين ، همانا مراد از تشبيه سكوت ، به نور مىباشد .