به حقّ جوادت نجاتم بده * تو فيّاض جودىّ و بحر كرم
ولىّ خدائىّ و گردون خدم * رها كن مرا از كمند ستم
تو مشكل گشائى و آرام جان * به حقّ جوادت نجاتم بده
به دربار لطفت پناهندهام * تو فرمانروائى و من بندهام
گناهم زياد است و شرمندهام * ندارم به دل ، صبر و تاب و توان
به حقّ جوادت ثباتم بده * تو يار غريبى و بندهنواز
برويم در مرحمت كن فراز * امانم بده ، كن مرا سرافراز
از آن گندم خال لعل روان * به حق جوادت زكاتم بده
ز بار گنه ، روز من چون شب است * در آن لحظه و دم كه جان بر لب است
چو مرغ صبايم به تاب و تب است * ندارم به كف ، زاد ره ، ناتوان
به حق جوادت براتم بده * على بن موسى ، رضاى خدا
به نزد خداوند كن التجا * كه دارم بسى آرزو در ملا
كه بينم رخ ماه صاحب زمان * به حق جوادت حياتم بده
پيوند ولايت
به نوشته در اين طغرا معبود جواد جود * غرقيم در اين معنا از جود جواد جود
عالم به وجود از تار و پود جود جواد * پيدا شده ما فيها از بود جواد جود
مقصود از اين خلقت ، پيوند ولايت بود * مشهود از اين نعمت ، انعام هدايت بود
در كنگرهء نه باب ، نه تخت ولا باشد * در صادرهء ابواب ، نه چتر و لوا باشد