و اطاعت كنيد . . . » « 8 » و فرمود :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
- خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به قدر توانايى او . . . » « 9 » و بسيارى آيات ديگر . ( 1 ) و چون يكى از حواسّ بنده را بگيرد كار آن اندام حسّى را از وى نخواهد ، بنا بر فرموده او كه :
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ *
. . . - بر نابينا ايرادى نيست و بر لنگ ايرادى نيست . . . تا پايان آيه » « 10 » پس از هر كس كه بر اين اوصاف باشد جهاد و هر كارى را كه جز بدان ( اندام ) انجام نيابد ، برداشته و همچنين حج و زكات را بر توانگر واجب فرموده چون « استطاعت » و توان آنها را به او داده و بر درويش حج و زكاتى واجب نكرده است ، اين گفتهء اوست كه :
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا
- و خداى را بر مردم حجّ خانه ( ى كعبه ) مقرّر است ، براى كسى كه بدان راه تواند برد . » « 11 » و گفتهء اوست در بارهء ظهار « 12 » :
وَ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ
- الى قوله -
فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً
- و كسانى كه با زنانشان ظهار مىكنند ، سپس از آنچه گفتهاند بر مىگردند ( و مىخواهند به همسر خود برگردند بايد پيش از آنكه با همديگر تماس گيرند ، بردهاى آزاد كنند . . . تا آنجا كه فرمايد - . . . و هر كه بر آزاد كردن برده توانايى نداشت شصت بينوا را طعام دهد . . . » « 13 » همهء اينها دليل بر آن است كه خداى تبارك و تعالى بندگانش را جز بدان چه به نيروى كار ، توان آن را بديشان داده مكلّف نفرموده و همچنين ( از چيزى كه امكان اجتناب از آن را ندارند ) نهى نكرده است . اين است معنى تندرستى .
( 2 )
گشوده بودن راه
( 3 ) امّا اينكه فرموده « گشودگى راه » ( يا باز بودن راه طاعت ) : معنايش اين است كه ديدهبانى بر او گماشته نباشد كه از او جلوگيرى كند و از كردار به امر خدا بازش دارد . و اين است گفتهء او در بارهء كسى كه ناتوان نگاهداشته شده و از كردارش جلوگيرى شده و چارهاى نمىيابد و راهى به ( هدف خود كه عبادت است ) نمىيابد ؛ خداى تعالى چنين فرمايد :
إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا
- مگر مردان و زنان و كودكان مستضعف كه نمىتوانند چارهاى بينديشند و راه به جايى نمىبرند . . . » « 1 » پس خبر داده كه راه ( كردار طاعت ) بر ( مستضعف ) آنكه ناتوان نگاهداشته شده گشوده نيست و در صورتى كه دلش بر ايمان استوار باشد بر گفتار او ( كه از
هامش
( 8 ) التغابن ، 16
( 9 ) البقرة ، 286
( 10 ) النور ، 61 و الفتح ، 17
( 11 ) آل عمران ، 97
( 12 ) ظهار آن است كه مرد به صيغهاى خاص زن خود را ظهار كند و گويد تو چون مادرم بر من حرام باشى . ظهار پيش از اسلام در حجاز مرسوم و موجب انفصال دايم زن و شوهر بود ولى شارع اسلام با اداى كفّاره امكان حفظ رابطه همسرى را جايز فرموده است . - م .
( 13 ) المجادله ، 3 و 4
( 1 ) النساء ، 98