تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
هامش
معيّنى از سال شمسى كوتاهتر است و به اين سبب ماه‌هاى قمرى از فصلى به فصلى مىگردد و گاه موسم حجّ به زمستان و گاه به تابستان مىافتد و چه بسا كه موسم حجّ با حضور بازرگانان از اطراف و اكناف نامناسب باشد ، چون خواستند ماه‌هاى حرام با روزهاى گرم بازار ايشان تصادف نكند به چاره‌جويى پرداختند و با افزودن ايّام كبيسه به پايان هر سال قمرى آن را با سال شمسى توافق دادند اين اقدام هر چند موجب حفظ مصالح مادّى آنان مىشد ولى مستلزم تغيير فرمان خداى تعالى مىگشت . چون روزهاى حجّ در آن سال كه حجّ بدرود انجام شد به زمان پيشين ، يعنى حالت قبل از اين تغيير قرادادى افتاده بود ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : « هان اينك چرخ زمان به جاى خود باز چرخيده است . . . » مجلسى رحمه اللَّه در مجلّد چهاردهم كتاب بحار الانوار پس از ياد كردن پاره‌اى گفته‌ها در تفسير اين آيه گويد : اين آيه را تفسير ديگرى نيز هست كه گويد : مراد از « نسىء - عقب انداختن » افزودن يك ماه كبيسه به پاره‌اى سالهاى قمرى است تا با سال شمسى برابر شود و اين از آن روست كه سال قمرى ، يعنى دوازده ماه قمرى ، آن گونه كه در علم نجوم و حساب زيجها شناخته شده ، سيصد و پنجاه و چهار روز و يك پنجم يا يك ششم روز است و سال شمسى عبارت از بازگشت خورشيد از هر نقطهء مفروض در فلك طى گردش خاصّ خود به همان نقطه است كه به مدّت سيصد و شصت و پنج روز و يك چهارم روز به استثناى كسرى اندك مىباشد . پس سال قمرى ده روز و بيست و يك ساعت و تقريبا يك پنجم ساعت كوتاهتر از سال شمسى است و به سبب اين كمبود ماه‌هاى قمرى از فصلى به فصل ديگر مىچرخد و حجّ گاه به زمستان و گاه به تابستان و هنگامى به بهار يا پاييز مىافتد و گاه كار معاملات را دشوار مىسازد ، مخصوصا وقتى كه موسم حجّ با حضور بازرگانان از اقطار و اكناف موافق نبود موجبات و اسباب تجارت و زندگانى ايشان مختل مىشد . از اين رو دست به افزودن كبيسه زدند تا حجّ همواره مصادف با زمان اعتدال هوا و رسيدن ميوه‌ها و غلات باشد و اين زمان مقارن با رسيدن خورشيد به نقطه اعتدال پاييزى بود . پس بر هر نوزده سال قمرى هفت ماه قمرى كبيسه افزودند تا برابر نوزده سال شمسى گشت و بر سالهاى دوّم و پنجم و هفتم و دهم و سيزدهم و شانزدهم و هجدهم قمرى هر كدام يك ماه افزودند و اين ترتيب را از يهوديان و مسيحيان فرا گرفتند . آنان اين كار را بيشتر به خاطر مواسم اعياد خود مىكردند ، پس ماه افزوده شده « كبيس » نام داشت و آن را « نسىء » ( يا مؤخّر ) از آن سبب نامند كه از جاى خود عقب انداخته شده و زايد بر آن نيز مؤخّر است . اين تفسير مطابق است با آنچه از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه در حجّ بدرود سخنرانى فرمود و در ضمن بيانات خود در آن سخنرانى فرمود : « هان ، زمان به جاى نخستين خود ، به همان صورت كه خداوند آسمانها و زمين را آفريد بازگشت . سال دوازده ماه است كه چهار ماه آن حرام است ، سه ماه پى در پى و يكى تنها ، ذو القعده و ذو الحجّه و محرّم ، و رجب كه بين جمادى و شعبان است » و معنى آن اين است كه ماهها به حال آغازين خود بازگشته و حجّ ( واقعى ) به ماه ذى حجّهء ( واقعى ) افتاده و « نسىء - تأخير ماهها » كه در جاهليّت مقرّر شده بود باطل شده است . حجّ بدرود موافق اصل در ماه ذى حجّه واقع شد . . . » پايان كلام مجلسى . كلمهء « شهر » به معنى ماه در عربى از « شهرت » و به مفهوم ظهور و وضوح است و از ان رو بر ماه‌هاى قمرى اطلاق شده كه مردم در پرداخت ديون و معاملات ديگر خود بدان نياز داشتند و ظهور و اختفاى ماه بر عالم و جاهل و بيابانگرد و شهرنشين روشن و آشكار بود و همهء مردم حتى اشخاص بيسواد و بيابانى نيز مىتوانستند حساب آن را داشته باشند . و از اين رو مدار احكام اسلام بر پايهء ماه‌هاى قمرى نهاده شده و دليل آن آيهء 37 سورهء توبه است و نيز خداى تعالى در آيهء 5 سورهء يونس فرموده كه « اوست كسى كه خورشيد را روشن و ماه را تابان كرد و براى آن [ ماه ] منزلهايى معيّن كرد تا شمار سالها و حساب [ زندگى خود ] را بدانيد » و جايگزين شدن ماه در منازل خود سبب تمييز سالهاست و چون سال مربوط به گردش ماه باشد اين حساب صحيح است ، و نيز فرمودهء خداى تعالى در آيهء 189 سورهء بقره است كه « از تو در باب هلالهاى ماه مىپرسند ، بگو آن وقت نماى مردم و [ موسم ] حجّ است » .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 41 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى