است و شبه عمد آن است كه به چوبدستى و سنگ ( بدون قصد ) كشته شود و در آن صد شتر ديه باشد و هر كه فزونتر خواهد به جاهليت باز گشته است . « 5 » ( 1 ) اى مردم ! ابليس نوميد شده كه در سرزمين شما پرستش شود ولى گذشته از پرستش ، خشنود است در پارهاى كارهاى خود كه آنها را كوچك مىشماريد « 6 » از او پيروى كنيد .
( 2 ) اى مردم !
إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ
. . . - همانا نسيء و [ كبيسه كردن سال و تغيير دادن ماه حرام ] افزايش در كفر است كه كافران به آن وسيله به گمراهى كشيده مىشوند ، زيرا در سالى آن [ ماه ] را حلال مىشمارند و در سالى حرام تا [ ظاهرا ] با شمارهء ماههايى كه خداوند حرام گردانده است برابر كنند » . « 7 » به راستى زمان چرخيده تا بدان وضعى رسيده كه خداوند آسمانها و زمين را آفريد ( و حجّ به ماه ذى حجّه افتاد )
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ
- بدانيد كه شمارهء ماهها نزد خداوند در كتاب الهى [ لوح محفوظ از ] روزى كه آسمانها و زمين را آفريده است ، دوازده ماه است ، كه از آن چهار ماه حرام است » « 8 » سه ماه پى در پى ، ذو القعده و ذو الحجّه و محرّم ، و يكى تنها ، رجب ميان جمادى و شعبان . « 9 » هان آيا پيام را رساندم ؟ . . . بار الها
هامش
( 5 ) جاهليّت حالت مردم پيش از اسلام است . امّت عرب در آن دوران در حالت انحطاط و انحلال از ديدگاه ديانت و تمدّن و فضايل و اخلاق به سر مىبرد ، نه دين حنيف ستودهاى داشت و نه از وحدت قومى و پيوند ميهنى برخوردار بود و به هيچ اصلى از اصولى كه فضايل آدمى بر آن استوار است پابند نبود . بتها را مىپرستيدند و خونهاى يك ديگر را مىريختند و بهرهء پول مىخوردند و مرتكب جرايم بزرگ مىشدند ، دروغ مىگفتند و نيرومندان ناتوانان را نابود مىكردند ، هرج و مرج در عقايد و بىنظمى در اخلاق و آشفتگى در همزيستى رواج داشت . جز بتپرستى آيينى نداشتند ، هر قبيلهاى را بتى ويژه بود ، به مىگسارى و قمار بازى و فخر فروشى به پدران دل خوش داشتند و هر مرد هر چند زنى كه مىتوانست و وسايل زندگيش اجازه مىداد مىگرفت و با زنان پدرانشان نيز ازدواج مىكردند و دختران را زنده بگور مىنمودند و خونخواهى نزد ايشان حدّ و مرزى نداشت و اگر مدّعى بر حريف خود دست نمىيافت از يكى از خويشاوندان او انتقام مىگرفت و گاه به گرفتن ديه ، براى مقتول به مال هنگفتى به اندازهء شرافت او راضى مىشد و جز اين رسمها و آداب ناپسند و عادات زشت .
( 6 ) در پارهاى نسخهها به جاى « فيما تحتقرون من اعمالكم » « و رضى منكم بمحقرات الاعمال - از شما به كارهاى كوچك خشنود است » آمده است .
( 7 ) التوبه ، 37
( 8 ) التوبة ، 36
( 9 ) مراد پس انداختن موسم حجّ و محرّم از طرف مردم روزگار جاهليّت است كه به خاطر منافع مادّى خود كه وقتى بازار گرم آنها با ماههاى حرام مصادف مىشد تعطيل مىگشت ، ماهها را عقب مىانداختند . زيرا سال قمرى به اندازهء