به خانهء او در آمدم و در دالان به انتظار اجازهء ورود نشستم . ناگاه كودك نوپايى بيرون آمد . به او گفتم : اى پسر ، غريبى چون به شهر درآيد كجا قضاى حاجت مىكند ؟ گفت : آرام باش ، سپس نشست و پشت به ديوار داد و آنگاه گفت : از كنارهء نهرها و محوطهء زير درختها و سايهگاههاى مساجد و ميان جاده و راهگذر دور شو و پشت ديوارى بنشين و جامه بالا گير و رو به قبله و پشت به قبله مدار و هر جا خواهى گذار . از آنچه از اين كودك شنيدم به شگفت آمدم و به او گفتم : نامت چيست ؟ گفت : من موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالبم . به او گفتم : اى پسر بچه ، گناه از سوى كيست ؟ ( حضرتش ) عليه السّلام فرمود : به راستى ، گناهان ( در عالم فرض ) از سه حال بيرون نيست . يا از خدا ( گمان رود ) كه ( البته ) از او نيست زيرا سزا نباشد كه پروردگار بنده را بر چيزى كه ( به ارادهء خود ) مرتكب نشده عذاب دهد . و يا از خدا و بنده هر دو باشد كه ( البته ) چنين نيست و سزا نباشد كه شريك نيرومند بر شريك ضعيف ستم كند و يا از بنده است كه ( البته ) هم از اوست ، اگرش خدا ببخشايد به بزرگوارى و كرم خود بخشوده و اگر كيفرش دهد بنده را به گناه و جرم خودش كيفر فرموده : ابو حنيفه گفت : امام صادق عليه السّلام را ديدار ناكرده برگشتم ، زيرا بدان چه شنيدم به حاجتى كه داشتم رسيدم .
( 1 ) ابو احمد خراسانى ( از حضرتش ) پرسيد : كفر پيشتر است يا شرك « 11 » ( امام ) عليه السّلام فرمود :
تو را بدان چه كار ، مرا با تو عهدى نيست ( و قرار نيست ) كه تو با مردم وارد ( مباحث ) كلامى شوى .
( ابو احمد گويد : ) عرض كردم : هشام بن حكم « 12 » مرا گفت از شما باز پرسم . پس ( امام ) عليه السّلام
هامش
( 11 ) كلينى در الكافى ، ج 2 ص 385 ، اين روايت را از موسى بن بكر واسطى ، و عياشى در تفسيرش آورده كه گويد :
از ( حضرت ) ابى الحسن موسى عليه السّلام پرسيدم : كفر و شرك كدام پيشترند ؟ . . . تا پايان روايت .
( 12 ) در تفسير عياشى نيز چنين است ولى در الكافى [ هشام بن سالم ] آمده است . ( شرح حال هشام پيشتر ص 389 گذشت . )