( 1 ) شوهر در آنچه ميان او با همسرش گذرد از سه چيز بىنياز نيست : همراهى با او تا همراهى متقابل و محبّت او را بدست آرد ، خوشخويى با او و به كار بردن ( فنون ) دلجويى از او به صورتى كه در چشمش زيبا آيد و گشايش فزايى در زندگى او .
( 2 ) زن در آنچه ميان او با شوى دلخواهش مىگذرد از سه خصلت بىنياز نيست كه عبارتند از :
پاك داشتن خويش از هر پليدى تا دل شوهر بر اعتماد به دو در هر خوش و ناخوش اطمينان يابد ، نگهدارى و پرستارى از وى تا اگر لغزشى از زن سرزد به مهربانى در او نگرد و اظهار عشق به شوى با خوشزبانى و دلربايى و زيبانگارى خود در چشم او .
( 3 ) احسان جز به سه ويژگى كامل نباشد : در ادايش شتاب ورزيد ، بسيارش را كم شمردن و منّتگذارى بر آن را وانهادن .
( 4 ) شادمانى در سه خصلت است : در وفادارى ، حق نگهدارى و به مدد خيزى در گرفتارى .
( 5 ) بر درست انديشى به سه چيز راه برند : خوش برخوردى ( با قضيه ) ، خوب شنيدن ( مسأله ) و نيكو پاسخ گفتن .
( 6 ) مردان سه گونهاند : خردمند ، بيخرد و بدكار . با خردمند اگر سخن گويند ، پاسخ دهد و اگر زبان گشايد ، درست گويد و اگر بشنود ، به حافظه سپارد ، و بيخرد چون سخن گويد ، شتاب ورزد و چون گفتگو كند ، خود را ببازد ، و چون به كار زشتيش خوانند ، چنان كند ، و بدكار را اگر امين گيرى ، به تو خيانت كند و اگر سخنى ، باوى گويى زشتت سازد .
( 7 ) برادران سه گونهاند : يكى چون غذايى است كه هماره بدان نياز است و آن خردمند باشد ، و دوّمى بمنزلهء بيمارى است و آن بيخردى باشد و سوّمى بجاى داروست و آن زيرك هوشيار باشد .
( 8 ) سه چيز نشانهء خرد عامل خويش است : فرستاده بر پايگاه فرستندهاش و هديه بر ارزش هديه دهندهاش و نوشته بر ارج نويسندهاش .
( 9 ) دانش سه ويژگى دارد : نشانهايست استوار ، فريضهايست عدالت شعار و روشى است پايدار .
( 10 ) مردم سه گروهند : نادانى كه از آموختن سرمىتابد ، دانشمندى كه از دانش خود سبكبار شده ( و آن را وانهاده ) « 23 » و خردمندى كه براى دنيا و آخرتش كار مىكند .
( 11 ) با سه چيز بيگانگى نباشد : خوبى پرورش ، بىآزارى و دورى جستن از شكّ .
( 12 ) روزگار سه روز است : روزى كه گذشت و باز نيايد ، روزى كه مردم در آن بسر مىبرند و سزد كه غنيمتش شمرند و فردايى كه در آن به دستاورد خود اميد دارند .
( 13 ) هر كه را سه خصلت نباشد ايمان سودى ندهد : شكيبى كه نادانى نادان را بدان پاسخ دهد ، پرهيزى كه از خواستن محارم بازش دارد و خويى كه بدان با مردم سازگارى كند .
هامش
( 23 ) يعنى به دانش خود عمل نمىكند و از اين رهگذر همچون نادان است كه از آغاز دانشى نداشته . - م .