( 1 ) اگر در بردهء زرخريد يكى از اين سه خصلت نباشد نگهداريش براى صاحبش آسايشى در برندارد : دينى كه هدايتش كند ، يا ادبى كه ادارهاش كند ، يا ترسى كه بازش دارد .
( 2 ) مرد در ادارهء خانه و خانوادهاش نيازمند است خود را به سه خصلت بيارايد گر چه اين خصال در سرشت او نباشد : رفتارى خوش ، گشاده دستىاى به اندازه و غيرتى همراه با خويشتندارى . « 20 » ( 3 ) هر صنعتگرى از ( داشتن ) سه خصلت ناگزير است تا بدان خريدار يابد و آن اينكه : در كارش چيرهدست و استاد باشد و در آن حقّ امانت را بپردازد و رضايت هر كس را كه كاريش فرمايد به دست آرد .
( 4 ) سه چيز است كه هر كه گرفتار يكى از آنها شد سرگردان شود : نعمتى از دست رفته و زنى فاسد و از دست دادن دردناك دوستى .
( 5 ) دليرى را بر سه منش نهادهاند كه هر يك را فضيلتى است كه آن ديگرى را نباشد : از خود گذشتگى بىدريغ ، خوارى ناپذيرى و نامجويى . و اگر ( هر سه ) در دلير به تمامى گرد آيد قهرمانى باشد كه كسش راه نبندد و در پايمردى به روزگار خود نامور شود و اگر در يكى از آنها بهرهاش بيشتر باشد دليريش در آن ( فضيلت ) كه فزونتر دارد بيشتر و گامش استوارتر است .
( 6 ) پدر و مادر را بر فرزند سه حقّ واجب است : سپاسگزارى از ايشان به هر حال ، اطاعت از آنان در هر چه به او فرمايند يا او را نهى كنند كه معصيت خدا نباشد و خير خواهى براى آنان در آشكار و نهان .
( 7 ) فرزند را بر پدر خويش سه حقّ واجب است : بهگزينى مادر او ، نام نيكو نهادن بر او و كوشش بسيار در پرورش او . « 21 » ( 8 ) برادران در ميان خود به سه چيز نيازمندند ، اگر آنها را به كار بندند ( بر برادرى بپايند ) و گر نه از يك ديگر جدا شوند و دشمن هم گردند و آنها عبارتند از : انصاف با يك ديگر ، مهربانى با هم و دور كردن حسد .
( 9 ) هر گاه خويشاوندى بر سه پايه استوار نيايد خويشان در معرض خوارى و سرزنش دشمنان درآيند و آن سه عبارتند از : ترك حسد در ميانهء خود تا چند دسته نشوند و كارشان پريشان نگردد ، حفظ پيوستگى تا آنان را به راه الفت كشاند « 22 » و همكارى تا عزّت همه را در برگيرد .
هامش
( 20 ) در پارهاى نسخهها به جاى « بتحصّن » ، [ بتحسّن - با نيك انگارى ] آمده . ( مراد از غيرت با خويشتن دارى اين است كه اگر بر عيال خود غيرتمند است كه ديگران بر او ننگرند خود نيز به عيال ديگران ننگرد . - م . )
( 21 ) در پارهاى نسخهها آمده است [ و تحب للولد على والدته ( و در پارهاى « على والده » ) ثلاث خصال : اختياره لوالدته و تحسين امّه و . . . . - . . . نيكو داشت مادرش و . . . ]
( 22 ) در پارهاى نسخهها به جاى « حاديا لهم » [ حاويا لهم - در برگيرندهء ايشان باشد ] آمده و محتمل است كه [ هاديا - راهنماى ايشان باشد ] بوده باشد .