« آنها به خواب بودند اما شب تو « در باره آنها دراز بود « كه به هراس و تضرع و گريستن بودى .
« تو به كارشان توجه داشتى « اما گروهى كه عصيان كرده بودند « و بد كرده بودند غافل بودند .
« سيراب شديم در صورتى كه بىآب بوديم « و مىگفتيم سالى ناباب و سرخ است .
« در تاريكى شب خدا را بخواندى « كه دعايت مستجاب شد و سال بد را ببردى « به وسيله برفها كه زمين از آن زنده شد « و چنان شد كه گلى سبز است . » گويند : در ايام مهدى ، مردم ، ماه رمضان را در دل تابستان روزه داشتند در آن وقت ابو دلامه ، عطيه اى را كه مهدى به دو وعده داده بود مىخواست ، رقعه اى به مهدى نوشت و ضمن آن از رنج گرما و روزه شكوه كرد و در اين باب شعرى گفت به اين مضمون :
« به حق خويشاوندىاى كه « نزديك و دور ما را در قرابت « فراهم آورده ، « از تو كه بزرگوارترين رهروانى « مىخواهم كه به شعر خوانى كه « از شعر شنو ، اميد پاداش دارد « گوش فرادارى .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5162
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥١٦٢