را نيز سالار كشيكبانان خويش كرد . وقتى به شام رسيد ميانشان اصلاح آورد و دزدان قوم را بكشت و نيزه و اسبى آنجا وانگذاشت كه آرامش گرفتند و آن آتش فرو نشست . وقتى جعفر مىرفت منصور نمرى شعرى گفت بدين مضمون :
« در شام آتش فتنه اى فروزان شد « اينك نوبت شام است كه آتش آن خاموش شود .
« وقتى موج دريا از خاندان برمك « بر آن فرو ريزد « شعله ها و شراره هايش « به خاموشى رود .
« امير مؤمنان جعفر را آنجا فرستاد « كه شكاف آن بسته شود .
« مباركفال و الا قدر را آنجا فرستاد « كه قحطانى و نزارى به دو رضايت دادند .
« سنگ برمكى بر آنها افتاد .
« كه سر پيمانشكنان را مىشكند .
« صبحگاهان در بيشه اى نفوذ كردى « كه ستارگان ثريا بر فراز آن بود « و ميوهء آن مرگ بود .
« وقتى پرچمها افراشته شد « و باد در آنجا وزيدن گرفت ، « شنوندگان از جلوهء آن به هول افتادند « به مردم شام بگوييد كه آرزوهاى كوتاه و دراز ، « عقلتان را نبرد .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5271
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٧١