« و ويرانگرى آن مايهء بيم است .
« خوشا به مردم شام و واى بر آنها « كه زندگى سوى آنها رفت « و يا ويرانى .
« اگر به صلح آيند ابرى سود بخش است و باران زاى « و گر نه قطرات آن ويرانى آور است « پدرت يحيى پسر خالد « پدر شاهان است « و برادر بخشندگى و نعمتها كه كوچكهاى آن « بزرگ است .
« ميان برمكيان چه بخششها مىتوان ديد « و نعمتها كه به نهايت آن نمىتوان رسيد .
« هر كه به نزد تو فرود آيد ، « با ستارگان نيكروزى همراه است .
« و گروهى كه تو پناه آن باشى « قرين عزت است .
« مگر حوادث دهر مرا ، « از جعفر باز مىتواند داشت .
« ديده از دورى وى نگران است ، « و دل از تذكار وى باز نمىماند . » گويد : جعفر بن يحيى ، صالح بن سليمان را به بلقا و توابع گماشت و عيسى بن عكى را بر شام جانشين كرد و بازگشت ، رشيد وى را حرمت افزود چنان كه گويند : وقتى به نزد رشيد رسيد و پيش وى رفت ، دو دست و دو پاى وى را ببوسيد . آنگاه پيش روى وى
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5273
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٧٣