در همين سال رشيد همه كارهاى خويش را به يحيى بن خالد بن برمك سپرد .
در همين سال وليد بن طريف جانفروش در جزيره قيام كرد و حكميت خاص خداست گفت و ابراهيم بن خازم را در نصيبين به غافلگيرى بكشت ، سپس از آنجا سوى ارمينيه رفت .
( 257 در همين سال فضل بن يحيى به ولايتدارى سوى خراسان رفت . وى رفتار نكو داشت و در آنجا مسجدها و رباطها ساخت و به غزاى ما وراء النهر رفت كه خاراخره شاه اشروسنه كه از اطاعت برفته بود ، سوى وى آمد .
گويند كه فضل بن يحيى در خراسان سپاهى از عجمان گرفت كه آنها را عباسيه نام داد و وابستهء عباسيان كرد . شمارشان پانصد هزار مرد شد كه بيست هزارشان به بغداد آمدند و در بغداد كرنبيان عنوان يافتند و باقيمانده با نامها و دفترهايشان در خراسان بماندند . مروان بن ابى حفصه در اين باب شعرى گفت به اين مضمون :
« فضل شهابى است كه به هنگام نبردها « كه شهابها افول كند « وى را افول نباشد .
« حافظ ملك قومى است كه به حكم وراثت « كارشان بالا گرفته .
« آنجا دسته هاى سواران هست « كه از فرزندان سقايتگر حاجيان « پشتيبانى ميكنند « و جز به آنها تمايلى ندارند .
« دسته هاى سوار عباسيانند « كه عربان دانند و عجمان
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5261
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٦١