هامش
- را از پرده بيرون كشيديد و چه حرمتى از وى بدريديد و چه خونى ريختيد ؟ ! كارى شگفت آورديد كه نزديك است از هول آن آسمانها فرو ريزد و زمين بشكافد و كوهها متلاشى شود و از هم بپاشد ، مصيبتى است دشوار و بزرگ و بد و كج و پيچيده و شوم كه راه چاره در آن بسته در عظمت به پر بودن زمين و آسمان است ، آيا شگفت آوريد اگر آسمان خون ببارد ، و عذاب آخرت خواركنندهتر است و هيچ يارى نشوند ، پس تأخير و مهلت شما را چيره نكند كه خداى تعالى از شتاب و عجله منزّه است و از فوت خونى نمىترسد و او در كمينگاه ما و شما است آنگاه اين اشعار از انشاى خود فرمود كه : چه خواهيد گفت هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با شما گويد : اين چه كاريست كه كرديد - و شما كه آخرين امّت هستيد - ؟ ! به خانواده و فرزندان و عزيزان من ؛ بعضى اسيرند و بعضى آغشته به خون ، پاداش من كه نيكخواه شما بودم اين نبود كه با خويشانم پس از من بدى كنيد ،
من مىترسم عذابى بر شما نازل شود مانند آن عذاب كه قوم ارم را هلاك كرد .
پس از آنها روى بگردانيد .
حذيم گفت : مردم را حيران ديدم و دستها به دندان مىگزيدند ، پيرمردى در كنار من بود و مىگريست و ريشش از اشك تر شده بود و دست سوى آسمان برداشته مىگفت : پدر و مادرم فدايشان ؛ سالخوردگان ايشان بهترين سالخوردگانند و جوانان آنان بهترين جوانان و زنان ايشان بهترين زنان و نسل آنها والاتر از همه و فضل آنها بالاتر ، و اين اشعار سرود :
پيرانشان بهترين سالخوردگانند و نسل اينان اگر شمار شود عارى از هر تباهى و خوارى است .
پس علىّ بن الحسين عليهما السّلام فرمود : اى عمّه خاموش باش ، باقىماندگان بايد از -