رهبر جامعهء مسلميناند . اگر اين نكته پذيرفته شود ، معنايش اين است كه رهبر به الهام [ يا استنباط ] فردى خويش مىتواند يك حكم شرعى را كه تاكنون مقبول يا معمول بوده است ، به حال تعليق درآورد . درعينحال قدرت ديوانيان و مديران و كارگزاران عرفى رو به افزايش داشت . اگر قول به مخلوق بودن قرآن مورد قبول قرار مىگرفت ، قدرت رهبر زيادتر مىشد ، زيرا آنچه خلق كرده بود ، متكى به ارادهء خلّاقهء او بود ، و نظرا مىتوانست اراده كند كه آن را به نحو ديگرى بيافريند .
از سوى ديگر ، قرآن سخن نامخلوق الهى تلقى مىشده و قائلان به اين قول بر آن بودهاند كه كلام از صفات جاودانه و قديم الهى است ، و اين اعتقاد حتى توسط رهبر مسلمين - كه فرّهء ويژهء او يا الهامش مورد قبول طرفداران اين عقيده نبوده - قابل تغيير يا صرفنظر كردن نيست . بالنتيجه شئون و امور امپراتورى اسلام بايد دقيقا بر وفق مفاد عقيده به كلام قديم الهى نظم و نسق يابد . لهذا مفسران موثّق اين كلام قديم الهى علما بودند ، و نتيجهء ديگر اين اعتقاد اين بود كه قول به نامخلوق بودن قرآن قدرت علما را در قبال ديوانيان افزايش مىداد و قدرت ديوانيان را مىكاست .
سياست مأمون عباسى و جانشينان بلافصلش كه يك جلوهء آن برقرارى تفتيش عقايد بود ، چهبسا يك مصالحه تلقى شود . هرچند اعتقاد به مخلوقيت قرآن در مخالفت با گروه قانونگرايان مورد تأكيد قرار مىگرفت ، خواستههاى گروه استبدادگرا به هيچوجه كاملا مورد قبول نبود . بدينسان هيچيك از دوگروه يا دو جناح چنانكه بايد و شايد از اين مصالحه راضى نبود . اغلب علما ناگزير و مصلحتا تن به اين درخواست يعنى تأييد رسمى آموزهء جديد دادند ، هرچند احمد بن حنبل از انجام اين كار ابا كرد و در نتيجه متحمل شدايد شد و يك دو تن نيز جان بر سر اين كار [ انكار مخلوقيت قرآن ] نهادند . « 1 » به هرحال اين اعتراض نبود كه منتهى به تغيير سياست در عهد متوكل شد ، بلكه شكست مصالحه در رفع تعارضات درون دستگاه قلمرو خلافت بود كه باعث تغيير گرديد .
برچيدن دستگاه تفتيش عقايد يكى از چند عاملى بود كه به مدد آن بسيارى سرزمينها و سواد اعظم جهان اسلام عمدتا سنى شد و سنى باقى ماند ، بهاستثناى ايران كه اين وضع تا
هامش
( 1 ) .Walter M . Patton , Ahmed ibn Hanbal and the Mihna , Leiden , 1897 .