مىشود . و اگر بر همه افراد بطور يكسان صدق نكند .
بلكه بعضى از افراد آن زودتر به ذهن ميآيند ، - مشكك - خوانده مىشود « 1 » ، مانند لفظ كتاب كه در بعضى موارد هنگامى كه اطلاق مىشود ، نخست قرآن كريم را به ذهن مىآورد .
" نكته "
ممكن است بپرسيد ، وجه انصراف لفظ به بعضى از افراد معنى چيست با اينكه براى معنايى وضع شده كه تمامى افراد را دربر مىگيرد ؟
در جواب گوييم : انصراف ميتواند علل گوناگون داشته باشد ، گاهى بعضى از افراد معنى ، علت و منشاء سايرين هستند . از اينرو ذهن نخست به آنها توجه مىيابد ، هرچند لفظ براى معنايى كه شامل تمام افراد باشد وضع شده است ، مانند لفظ ، موجود ، كه گاهى ابتداء به ذات بارى " جل شانه " منصرف مىشود .
و گاه بعض افراد مهمتر و كاملترند و همواره در نظر اهل عرفند بگونهاى كه ذهن نخست به آنها انصراف مىيابد . باز هم مانند موجود كه هرگز ابتداء ماده المواد و هيولاى نخستين را به نظر عرف نمىآورد و به موجود فعليت يافته ، بلكه احيانا به اجسام مادى منصرف مىشود . درست بهمانگونه كه به نظر عارف كاملى كه قبل و بعد و همراه با هر چيز ، خدا را مىنگرد ، ذات مقدس او را متبادر مىسازد .
و گاه بعض افراد بعللى ديگر بيشتر مورد ديگر مردمند بگونهاى كه لفظ بهنگام اطلاق ابتداء به آنها منصرف مىشود . مانند انصراف لفظ انسان به انسان متعادل و معمولى و نه ناقص الخلقه .
خلاصه ، انصراف داراى علتهاى مختلف است و شمردن همه آنها چندان داراى اهميت نيست . مهم بيان اين مطلب است كه توجه داشته باشيم
هامش
( 1 ) - زيرا ذهن را به شك مىاندازد كه آيا مشترك است يا داراى يك معنى .