شده است و يا قيد وضعى مانند انسان دانا ، و يا قيد ادبى و تعلقى مانند ساكن در خانه . كه خانه ظرف سكونت بوده متعلق به ساكن مىباشد .
و گاهى جزء دوم قيد جزء اول نيست ، مانند : در خانه و خمسه عشر و الرجل ( بنابر اينكه مركب باشد ) كه جزء دوم اين كلمات قيد جزء اول نميباشد .
" اقسام مفرد "
لفظ مفرد يا اينكه مستقلا بر معناى خود دلالت دارد و يا اينكه بايد به لفظ ديگرى ضميمه شود و گرنه معنائى نخواهد داشت . قسم دوم را " ادات " خوانند « 1 » مانند : از ، تا . و اما قسم اول - اگر با هيئتش ( و نه با مادهاش ) « 2 » بر يكى از زمانهاى سهگانه دلالت كند " كلمه " « 3 » ناميده مىشود و اين همان است كه در علم نحو ، فعل خوانده مىشود ، مانند " ضرب و يضرب در زمان عربى و شاهد اينكه زمان ماضى و آينده در دو مثال فوق از
هامش
( 1 ) - و در نحو آن را حرف گويند . وجه نامگذارى آن به " ادات " اين است كه اينگونه كلمات آلت و ابزار رساندن كلمهاى به كلمه ديگر هستند چنان كه گويى : از تهران حركت كردم كه " از " فقط وسيله وصل مفهوم حركت و تهران مىباشد . كلمهاى كه بوسيله آن ، حرف معنى مىيابد مانند تهران در مثال فوق قرينه ناميده مىشود چنان كه ابو على در اشارات ، گفته است .
( 2 ) - با اين قيد از كلماتى مانند فردا و ديروز [ غد ، مس ] احتراز شده است ، اينها با مادهشان مفيد زمانند نه هيئت .
( 3 ) - وجه نامگذارى آن به كلمه اين است كه كلمه از ماده كلم است و آن به معناى زخم و جراحت است گويا خاطر آدمى با دگرگونى حوادث و عدم بقاى آنها جريحهدار مىشود .
ابن سينا در " دانشنامه علائى " كلمه را به زبان فارسى كنش ناميده است .