معنايش حركت باشد چنان كه در روايت حضرت امير ( ع ) آمده است . ليكن افعال ناقصه چنين نيستند ، آنها حركت منظور در خبر را ميفهمانند و براى مبتدا اثبات ميكنند ، و در خودشان حركتى را منظور ندارند . البته بين افعال ناقصه و ساير ادوات ، فرق است . زيرا افعال ناقصه بر زمان دلالت دارند بخلاف ساير ادوات ، و از اين جهت است كه ابن سينا آنها را قسم چهارمى از مفردات قرار داده است ، بلكه ميتوان گفت ، هم نحويان و هم منطقيان ، آنها را قسمى عليحده از مفردات ، به حساب آوردهاند ، چه اينكه منطقيان آنها را " كلمات وجوديه " و نحويان " افعال ناقصه " ناميدهاند . و بنابراين ، آنها نه فعل خالصند و نه ادوات خالص . و اما علت اينكه نحويان آنها را در زمره افعال برشمردهاند ، اين است كه بگونه ساير افعال ، عمل رفع و نصب ، انجام مىدهند .
" تقسيم ديگر مفرد "
لفظ مفرد از جهتى ديگر نيز به چند قسم ، تقسيم مىشود ، زيرا يا اينكه به حسب استعمال عرفى داراى يك معنى است « 1 » و يا بيشتر . در صورت اول ، يا اينكه لفظ براى يك معناى خاص و بطور مشخص وضع شده است بگونهاى كه نتواند شامل فردى ديگر شود . چنين لفظى را علم يا اسم خاص گويند . مانند محمد ( ص ) و جبرئيل .
و اما اگر بطور مشخص براى فردى خاص وضع نشده است در اين صورت اگر بر تمامى افراد خود يكسان صدق مىكند ، متواطى « 2 » ناميده
هامش
( 1 ) - مرحوم خوئى در " شرح نهج . . . " مىگويد : هيچ لفظى نيست مگر اينكه بيش از يك معنى دارد . - اعم از مجازى يا حقيقى - زيرا در هر معنايى يك معناى مجازى هم ممكن است . . . "
لكن اين سخن درستى نيست ، چه اينكه ملاك ، استعمال عرف است ، و در نزد عرف هر لفظى چنين نيست . مثلا كلمه انسان در غير انسان به نحو مجاز هم استعمال نميشود .
( 2 ) - از ماده تواطو - به معنى توافق