باب پنجم مغالطه و مقدمات و نتائج و اقسام آن
مغالطه قياسى استكه از قضايائى وهمى تشكيل مىشود ، يعنى قضايائى كه قوهء واهمه ما بقياس محسوسات بناحق حكمى كلى صادر مىكند با اينكه واهمه فقط احكام محسوسات را درك مىكند . مىبيند كه موجودات مادى احتياج به مكان دارند حكمى كلى صادر مىكند كه هر موجودى مكان ميخواهد " و نيز از قضايائى كاذب ولى شبيه اوليات صادق يا مشهورات تشكيل مىشود .
مغالطه ، جز اينكه حريف را در خلاف واقع مىاندازد ، ثمره ديگرى ندارد .
و اما در منطق بدانجهت از آن بحث مىشود تا آن را بشناسند و از آن دورى گزينند .
البته گاه آدمى ناچار مىشود مخاطب خود را در خلاف واقع بيندازد مثلا به جهت فرار از دشمن يا دورى از مشكلات و مفاسد ديگر چنان كه در بحث توريه و تقيه فقه بيان شده است .
از آنچه گفتيم مقدمات مغالطه نيز دانسته شد كه عبارت است از وهميات و مشبهات .
اقسام آن
در قضاياى مشبهه ، اشتباه يا از ناحيه لفظ است و يا از ناحيه معنى .
قسم اول نيز خود بر دو قسم است :
1 - انكه اشتباه در خود لفظ باشد از آنجهت كه مشترك است چنان كه اين نحوه اشتباه براى فخر رازى در رد قول حكما پيش آمده است ، حكماء مىگويند : الله تعالى " وجود بحث بسيط است " . فخر بر آنها ايراد ميگيرد كه اين سخن نادرست است زيرا ذات خدا براى ما نامعلوم است و حال آنكه