تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق مقارن (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
نيز خواهد بخشيد پس خواهنده را بايد كه تقوى الهى را رعايت نموده و از او چيزى نخواهد " « 3 » قسم ديگر آن نكوهش و هجو است . فردوسى گويد :
اگر مادر شاه بانو بدى * مرا سيم و زر تا به زانو بدى همانا كه شه روستا زاده است * بجاى طلا نقره‌ام داده است
قسم ديگر ، اشعارى است كه به فخريات موسومند . مانند اين رجز امام امير المومنين :
انا الذى سمتنى امى حيدره * ضرغام آجام و ليث قسوره
يا بقول شاعر كه مىگويد :
منم معلول بىعلت كه علت گشته پيوندم * ازل فرزند من باشد ابد فرزند فرزندم .
پاره‌اى از آنها نيز اشعار عاشقانه است كه در مقام اندوهگينى فراق و شوق وصال محبوب سروده مىشود مانند :
ز غصه مردم مردم چشمم نشسته در خون است * ببين كه در طلبت حال مردمان چون است .
هامش
- كه مىگويد : شعر بعقيده ارسطو 9 قسم است . -رفعت فمازلت السحاب تفوقه * - فما لك الا مقعد الشمس مقعد. شاعران در اين باب گاهى بگونه‌اى شگفت راه افراط مىپويند . و حتى تا مرز كفر پيش مىروند . يكى از آنان مىگويد : فداى حلقه چشمت شوم كه در محشر خدا شود ، متحير كه آفريده كيست ؟ ! شاعر ديگر در مدح المعز بالله فاطمى گويد :ما شئت لا ما شائت الاقدار * - فاحكم فانت الواحد القهار. هر چه تو بخواهى نه آنچه تقدير بخواهد . حكم كن كه تو همان . . . ؟ ! ( 3 ) -و لو لم يكن فى كفه غير روحه * لجاد بها فليتق الله سائله.