وحبيب بن مظاهر وعبد الله بن وائل وگروهى از مؤمنان وشيعيان .
پس از تقديم سلام ، سپاس خداوندى را كه دشمن تو ودشمن پدرت را هلاك
كرد . آن مرد ظالم وخونخوار وستمكارى كه رهبرى أمت را از آنان سلب كرد وآن را به
ظلم وستم تصرف نمود وبيت المال مسلمانان را غصب كرد وبدون رضايت ايشان ،
خود را أمير آنان خواند ومردان نيك را كشت وناپاكان را باقي گذاشت ومال خداوند را
در تصرف جبابره وسركشان قرار داد . دور باد از رحمت يزدان ، چنان كه قوم ثمود دور
گرديد .
ما اكنون به جز شما امام وپيشوايى نداريم . بسيار مناسب است كه قدم رنجه
فرموده ، به شهر ما بياييد . اميد است خداوند به وسيله شما ما را به راه سعادت راهنمايى
كند . نعمان بن بشير والى كوفه در قصر دار الاماره است . ولى ما در نماز جمعه وجماعت
أو حاضر نمىشويم وروزهاى عيد با أو به مصلى نمىرويم .
اگر بشنويم كه شما به سوى ما مىآييد ، أو را از كوفه بيرون نموده ، روانه شما
مىكنيم . سلام بر تو اى فرزند پيغمبر ، واز پيش بر روان پاك پدرت باد ! ولا حول ولا قوة
الا بالله العلي العظيم . "
پس از نوشتن نامه ، آن را فرستادند . دو روز مكث نموده ، سپس جمعى را با
نزديك يكصد وپنجاه نامه ، كه هر يك از آنها به امضا يك ، دو ، سه يا چهار نفر رسيده
بود ، به سوى حسين ( ع ) فرستادند . مضمون تمام نامه ها اين بود كه از آن حضرت
دعوت نموده بودند كه به سوى آنان برود .
ولى حسين ( ع ) با وجود اين همه نامه ، به سكوت مىگذرانيد وپاسخى به
نامه هاى آنان نمىداد ، تا آن كه در يك روز ششصد نامه به أو رسيد ونامه هاى ديگرى نيز
پياپى تقديم خدمتش مىشد كه عدد آنها به 12 هزار نامه رسيد .
پس از آن ، اين نامه - كه آخرين نامه هاست - توسط هانى بن هانى سبيعى وسعيد
بن عبد الله حنفي از أهل كوفه ، خدمت حسين ( ع ) رسيد :
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٥٣