" چه جوابي داريد اگر رسول خدا به شما بگويد كه با عترت وأهل بيت من بعد از
وفاتم چه كرديد ؟ با وجود اين كه شما أمت آخر الزمان وآخرين أمتها هستيد ، آيا پاداش
من اين بود ؟ در صورتي كه من شما را نصيحت كردم كه با خويشان من بعد از من
بد رفتارى نكنيد . "
چون آن روز به پايان رسيد وشب آمد ، أهل مدينه شنيدند كه هاتفى ندا مىكند :
" اى كساني كه حسين ( ع ) را از روى جهل وناداني كشتيد ! عذاب وبدبختى بر
شما بشارت باد ! وبدانيد كه أهل آسمانها وأنبيا ومرسلين وشهدا ، همه به شما نفرين
مىكنند . شما از قول داوود وموسى بن عمران وعيسى بن مريم ، صاحب إنجيل ، مورد
لعن ونفرين قرار گرفتيد . "
از كوفه به شام
چون نامه عبيد الله بن زياد به يزيد بن معاوية رسيد واز مضمون آن مطلع شد ، در
جواب آن نوشت كه سر حسين ( ع ) وسر ياران أو را كه با أو كشته شدند ، همراه همه
أهل بيت وخانواده أو به شام بفرستد .
ابن زياد ، محفر بن ثعلبه عائذى را طلبيد وآن سرهاى مقدس وأسيران خانواده
رسالت را به أو سپرد . محفر ، أسيران را به صورتهاى باز ، مانند أسيران كفار به جانب شام
حركت داد .
ابن لهيعة وديگران خبري را نقل كرده اند وما آن مقدارى را كه در اينجا مورد نياز
است نقل مىكنيم . وى مىگويد :
" به طواف خانه خدا مشغول بودم . ناگاه ديدم شخصي مىگويد : " خداوندا مرا
بيامرز وگمان نمىكنم كه مرا آمرزيده باشى . "
من به أو گفتم : " اى بنده خدا ! از خدا بترس واين سخن را مگو ، زيرا اگر گناهان تو
به اندازه قطرات باران وبرگ درختان باشد وتو از خدا طلب آمرزش كنى ، تو را
مىبخشد وخداوند بخشنده ومهربان است . "
آن مرد گفت : " نزد من بيا تا داستان خود را براي تو بگويم . "