الاعشى گفته است :
شب را گذراندم ، پس از خواب گويى نوشيدهام * سخاميه 10 سرخ را كه تو بهجاى عندم مىگيرى
در بابل [ انگور را ] نفشرند ، آب انگور [ خود ] روان شود * آميزند با قنديد و مشك مهر شده 11
* مىگويند كه ورس را از سرزمين حبشه به زبيد و گاهى به هيت مىآورند و اين [ محلى ] است با هواى دلپذير و نعمت فراوان ، سه منزل 12 دور از كناره . لنگرگاه آنها غلّافقه است . اما زيلع لنگرگاه حبشه روبهروى غلافقه است 13 .
ورس ريشهاى سرخ است كه از زمين بيرون مىآورند و مىسايند و آن ورس زرد ، مانند زعفران مىشود ، بويش نافذ است و آن در يمن اندك است . گياهش برگهايى شبيه برگهاى خرنوب دارد .
ورس را « غمر » 14 مىنامند و [ عبارت ] « زن به صورت خود ماليد [ غمّرت ] » از همينجاست .
ابن ماسويه : ورس سقوطرايى به شاخههاى اسارون مىماند اما اندكى كلفتتر از آنهاست .
ابو حنيفه : روى عرعر ورس وجود دارد . هنگامى كه [ عرعر ] خودبهخود خشك مىشود ، آنگاه از پوست و مغزش ورس به دست مىآورند ، اگر آن را [ با دست ] بماليم ، ريزريز مىشود ؛ در آن سودى نيست اما آن را با [ ورس ] خوب مىآميزند 15 .
ابو حنيفه باز هم مىگويد كه ورس [ گياه ] دشتى نيست ؛ آن را در سرزمين عربها مىكارند ، از جمله آن را در يمن يكبار در سال مىكارند و آن ده سال بهجا مىماند . اين گياه شبيه گياه كنجد است و هنگامى كه خشك مىشود ، پيش از رسيدن ، كپسولهايش باز مىشوند 16 و ورس از آنها بيرون مىريزد .
[ ورس ] نيكو « بادر » ناميده مىشود و اين [ ورسى ] است كه گياهش هنوز پير نشده است . [ ورس گياه ] پير پستتر از اين است و « عسفه » 17 [ ناميده مىشود ] . مىگويند كه بادر گياه تازه است و آن ديگرى به سبب وجود سياهى در آن ، « حبشى » ناميده مىشود ؛ اين واپسين ورس است . رنگ [ ورس ] حبشى با زردى خالص مشخص مىشود ، اما در رنگ بادر نوعى سرخى وجود دارد .
هر گياهى كه هنگام رسيدن مانند رمث ، زرد مىشود ، [ مىگويند ] اورسه .
( 1 ) . گرد سرخ نارنجى از تارهاى غدهاى گياه
Flemmingia rhodocarpo Bak .
تيرهء
Leguminosa
؛