[ وجى ] را كه از قنسرين 8 مىآورند از همين جنس است و آن را هم كه از عموريه 9 مىآورند ، همينگونه است .
رازى : جانشين آن در راندن باد و سودمندى براى كبد و سپرز سرد ، هموزنش زيره و يك سوم وزن 10 ريوند است .
( 1 ) .
Acorus calamus L .
؛ سراپيون ، 512 ؛ ابو منصور ، 564 ؛ ابن سينا ، 208 ؛ ميمون ، 125 ؛ عيسى ، 56 .
وجّ معرب « وج » فارسى است كه از
vaca
سانسكريت نشئت مىگيرد ؛
I , Low
، 697 . برخى از قطعههاى اين عنوان در
Picture
، 140 درج شده است .
( 2 ) . اقيرون - يونانى ؛ ديوسكوريد ،
I
، 2 .
( 3 ) . وصّ ، قس .
I , Low
، 697 .
( 4 ) . وژ (
II , Vullers
، 1422 ) ، وريژ ، وريژك ، افريژ . نسخهء فارسى مىافزايد : « در ماوراء النهر و فرغانه ورج ، فريژ و فريج سه لفظ از وى عبارت كنند . به لغت تركى اگر گويند و اهل رى نيز اگر گويند » . قس .
فرهنگ تركى باستان ، 166 و 204 :
egir
و
igir
.
( 5 ) . اقارون ، نك . يادداشت 2 .
( 6 ) . اين واژه در ديوسكوريد ،
I
، 2 وجود ندارد ؛ قس .
I , D - G
، 2 .
( 7 ) . نسخهء الف : واژه پاك شده ، افزوده از روى نسخهء فارسى و ديوسكوريد ،
I
، 2 .
( 8 ) . قنّسرين ، ديوسكوريد ،
I
، 2 : خلقيس ( ) -
Kolchis
( كلخيده ) .
( 9 ) . عمّورية ، ديوسكوريد ،
I
، 2 : غالاطيا ( ) ، قس . ابن سينا ، 208 ، يادداشت 2 .
( 10 ) . واژه پاك شده ، افزوده از روى نسخهء فارسى .
1070 . ودع 1
اين به هندى كورى 2 است ، حمزه « كفرجك » 3 و « كج » 4 [ مىنامد ] و به سندى دندان جانان 5 است .
ديوهكوره 6 كه از آنجا كورى صادر مىكنند ، ديوه كنبار 7 كه از آنجا ليف [ نارگيل ] و ريسمان بافته از ليف نارگيل مىآورند ، و « ديوه رم » 8 از ديبجاتاند . پايتخت آنها مكال است كه بين سرنديب و كولم [ قرار دارد ] .
زنگيان هنگام جزر 9 كورىها را گرد مىآورند ، آنها را در گودالى در زمين مىگذارند تا گوشتشان بپوسد و از ميان برود . سپس آنها را به هند مىبرند . مىگويند كه آنها شاخههاى نارگيل را در آب فرو مىكنند ، كورىها روى [ شاخهها ] گرد مىآيند و به آنها مىچسبند .