( 1 ) . آمونيم كلريد
NH 4 CL
؛ سراپيون ، 275 ؛ ابو منصور ، 560 ؛ ابن سينا ، 467 . نوشادر عربى ، آنگونه كه بيرونى در اينجا مىگويد ، از « نوشآذر » فارسى ساخته شده است ، نك . يادداشتهاى 10 - 11 . تصور استپلتن در اينباره كه واژهء « نوشادر » ممكن است از « نوشدارو » فارسى
( « life - giving medicine » )
يا از « نوشا » چينى ( نوشادر ) و « دارو » فارسى پيدا شده باشد ، بعيد به نظر مىرسد ( نك .
H . R . Stapleton J . Ruska . ( Sal - Ammoniac . Mem . As . Sos . Bengal , vol 1 , 1905 , p . 40 - 41
با تكيه بر شكل سريانى اين واژه « انوشادر » ، آن را همچون « آتش جاويدان » تفسير مىكند ؛
Ruska . Al - R zi's Buch Geheimnis der Geheimnisse , 39 .
اين عنوان به اختصار در
Picture
، 139 درج شده است .
( 2 ) . ارمنيقون - يونانى ، بر بهلول ، 26 245 .
( 3 ) . امّونيقون - يونانى ، حنين ، 226 ؛ بر بهلول ، 13 183 .
( 4 ) . اليتم ، بايد خواند البتّم .
( 5 ) . لا يضر ، احتمالا بايد خواند يضر « زيان مىرساند » ( ؟ ) .
( 6 ) . نسخهء الف : ينعقد نوشاذر ، نسخهء پ : ينعقد نوشاذرا .
( 7 ) . المختلس .
( 8 ) . نسخهء فارسى : « چون خواهند كه نوشادر را از آن موضع بيرون آورند ، از نمد جامهاى سازند و آن جامه نمدين را در آب تر كنند و جمله اعضا را در وى بپيچند . خنورى بگيرند ، در آن موضع شوند و چندانى كه ممكن شود بىتوقف از اطراف و نواحى [ گوشهها و ديوارهاى ] آن خانه [ تراشيده ] در خنور كنند و از آن خانه بيرون آيند » .
( 9 ) . نسخهء الف : القنّى ، نسخهء فارسى : « هريك به سوى خانه خود سوراخى بگشايند » .
( 10 ) . نار طاهره .
( 11 ) . نوشاذر اى النار الهنيئة ، يعنى بيرونى مىخواهد بگويد كه واژهء « نشادر » از « نوشآذر » فارسى - « آتش خوشگوار » ساخته شده است . يكى از هفت آتشكدهء پارسيان نام « نوشآذر » يا « آذرنوش » را داشت ؛
I , Vullers
، 24 و
II
، 1369 .
( 12 ) . يا ناپاك - خبيثة . در پى آن ، نسخهء فارسى مىافزايد : « ابو ريحان گويد » .
( 13 ) . در پى آن ، دو سطر ورق بعدى 127 ب در نسخهء الف با لكه سياه پوشيده شده و ترجمهء اين قطعه از روى نسخهء فارسى انجام شده است .
( 14 ) * . از روى نسخهء فارسى ترجمه شده است ، نك . يادداشت 13 .
( 15 ) . حول القار ، بايد خواند حول الغار .
( 16 ) . نوشادر را از تقطير خشك مو به دست مىآورند ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 108 .
( 17 ) . على ابواب قراهم ، نسخهء فارسى : بر كنارهء عمرانات از روستاها و شهرهاء ايشان .