دربارهء آزمايش مومياى [ چنين ] گفته مىشود : آن را در روغن كنجد 7 حل مىكنند ، سپس جگر را تكهتكه مىبرند ، به محل بريدگى [ محلول مومياى ] مىمالند و آنها را با كارد اندكى بلند مىكنند : اگر [ تكههاى جگر ] به يكديگر متصل شوند ، پس [ موميا ] خوب است .
اشكال الاقاليم : در دارابجرد « مومياى » را براى سلطان در غارى حفاظت شده كه هر سال در زمان معينى مىگشايند [ فراهم مىآورند ] ؛ در آنجا مومياى به اندازه انار را كه در ته گودالى در سنگ گرد آمده است ، جمع مىكنند . سپس در حضور نمايندگان سلطان ، حاكمان و رئيسان چاپارخانه بر آن مهر مىزنند و اندكى را نيز ميان حاضران تقسيم مىكنند . اين مومياى حقيقى است و جز اين - ساختگى .
در نزديكى [ غار ] آبادىاى است به نام « آبين » و موم آبين 8 منسوب به آن است .
حمزه : در هريك از اين دو آبادى يعنى : حوران و كركوكان 9 از رستاق كوهستان در اصفهان ، معدن مومياى وجود دارد .
( 1 ) . برخىها مىپندارند كه واژه « مومياى » يا « موميا » مشتق از يا يونانى است ؛
II , Vullers
، 1231 ؛
II , Dozy
، 625 . لكن اين واژه در ديوسكوريد نام برده نشده و در ترجمهء عربى آن ( ، 76 ) اصطلاح « مومياى » با يونانى ( « اسفالت صمغى » ) مشخص شده است و
pissasphalte
لاتين نيز از همينجاست . اما ديگران آن را همچون واژه فارسى مىنگرند ؛ نك . متن اين عنوان را و مقايسه كنيد ا . لوكاس . مواد و توليدهاى كارگاهى مصر باستان ، مسكو ، 1958 ، ص 406 . اين عنوان در
Picture
، 137 درج شده است .
( 2 ) . الجماهر ، 192 : « السّرى الموصلى » .
( 3 ) . شمع الماء ، ظاهرا مؤلّف مىخواهد بگويد كه اصل مومياى از « موم آبى » فارسى است .
( 4 ) . صنف من القار ، نك . شمارهء 870 .
( 5 ) . افزوده از روى الجماهر ، 192 ، متن عربى ، 205 .
( 6 ) . الجماهر ، متن عربى ، 205 : فى كناش الخوز - « در « مجموعه » الخوز [ يا خوزستانى ] » .
( 7 ) . دهن الشيرج ، نك . شمارهء 630 . الجماهر ، متن عربى ، 206 : « فى دهن خل » و ترجمه شده است : « در مخلوط روغن و سركه » . بايد خواند « فى دهن حلّ - مترادف « دهن الشيرج » .
( 8 ) . موم آبين . طبق ابن حوقل ( 262 ) نام آبادى آييى است . برخىها مىپندارند كه اين « موم آئين » - « موم مانند » است ؛
II , Vullers
، 1231 .
( 9 ) . حوران و كركوكان ، الجماهر ، 193 : جوران و كركوكران .