II , Vullers
، 1226 ؛ عيسى ، 5 121 . « موز » عربى ، « موزا » سريانى ،
musa
لاتين از « مس » و « مچا » سانسكريت است ( موچ ، موچا
Platts
، 1087 ) ؛
II , Low
، 253 .
( 2 ) . پيش از اين جمله در نسخهء فارسى آمده است : « موز » لغت عربى است و به هندوى او را كيل گويند .
[
Platts
، 889 و
Dutt
، 302 : كيلا -
kel
] » .
( 3 ) * . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده است .
( 4 ) . نواة تمر .
( 5 ) . قلقاس -
Lane ; Arum colocasia L .
، 2560 ؛ عيسى ، 233 .
( 6 ) . نسخهء فارسى : ثابت بن قرّة .
( 7 ) . قنو .
( 8 ) . در
Picture
، 137 درج شده است .
1024 . مولبدانا 1
- گالنيت ، سولفيد سرب
صهاربخت : نيروى [ گالنيت ] به نيروى مردارسنج 2 نزديك است .
( 1 ) . نسخههاى الف ، ب و پ : موليدانا ، بايد خواند مولبدانا - يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 67 ؛ حنين ، 224 ؛ بر بهلول ، 103211 . گالنيت - ماده معدنى ، سولفيد سرب
PbS
. در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . المردارسنج ، نك . شمارهء 986 .
1025 . مومياى 1
السّرى 2 : معناى اين واژه « موم آبى » 3 است ، كسى نمىداند از كجا جارى مىشود و منبع آن كجاست . در فارس براى آن خانهاى قفل شده وجود دارد و در كنارش پاسدارانى درستكار قرار گرفتهاند . هر سال به فرمان سلطان و در حضور مشايخ آن را مىگشايند . در مجراى آب حوضى وجود دارد كه صافىاى شبيه غربال بر بالاى آن كار گذاشته شده است ، آب از آن مىگذرد و مومياى بهجا مىماند و سفت مىشود ، آن را مىگيرند و به خزانه مىبرند .
ابو معاذ : [ اين داروى ] فارسى و نوعى « قير » 4 است .
الدمشقى [ نيز همينگونه ] 5 مىگويد .
الخوز 6 : آن را از ناحيهء ماه مىآورند ، آن به قير مىماند . اين صمغى است كه در كوهها از سنگ جارى مىشود .