فارسى به معناى « مورد - ريحان » است . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 122 ب نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است .
( 2 ) . آس برى نبطى .
( 3 ) . واژه بدون نشانهگذارى : الاسه ، اما در شمارهء 38 به روشنى نوشته شده است الاشنة ، نك . همانجا ، يادداشت 17 .
( 4 ) . النعاعى - [ ريحان ] شبيه نعنا .
( 5 ) . الطرخونى - شبيه طرخون .
( 6 ) . الصعترى - شبيه صعتر .
( 7 ) . الصنوبرى - شبيه صنوبر .
( 8 ) . غاليدان ( ؟ ) .
1023 . موز 1
موز فقط دو ريشه دارد 2 . آن همانند درخت بهجا نمىماند و خشك مىشود ، هرچند كه هوا در اين زمان گرم باشد . سپس نهالهايى * از ريشهها و پوست ساقههاى زيرزمينىاش را مىكارند . [ ميوهها ] بر درخت خوشمزه نمىشوند ، آنها را مىبرند 3 و چند روز در زيرزمين خانهها مىآويزند تا [ مزهء ] خوش و دلپسند پيدا كنند .
در مصر مىگويند كه اصل موز از هسته خرما 4 ست كه در ميان [ بيخ ] « قلقاس » 5 پيدا شده و موز از آن روييده است .
* * ثابت 6 : در بصره يك خوشه 7 موز را نشان دادند كه در آن سيصد موز و وزن خوشه سيصد رطل بود 8 . پيش از رسيدن يك خوشه بر يك [ ساقه ] ، [ خوشههاى ] بسيار ديگرى پيرامونش مىرويند كه با بزرگ شدن جاى [ رسيده ] را مىگيرند .
ابو حنيفه : عمان زادگاه موز است ؛ آن همانند پاپيروس مىرويد و خوشهاى بزرگ دارد ؛ برگهايش سه ارش در دو ارش است و آن تا قد آدمى بلند مىشود ؛ پيرامون [ ساقه زيرزمينى ] جوانهها يكى پس از ديگرى مىرويند و در نتيجه ميوهها در زمانهاى متفاوت پديد مىآيند و اين [ روند ] قطع نمىشود . [ ميوههاى ] تابستانى بهتر از زمستانى است . از رويش موز تا پديدار شدن ميوهاش دو ماه [ مىگذرد ] و از پديدار شدن ميوه تا بريدن آن - چهل روز ، در يك خوشه از سى تا پانصد [ عدد ميوه ] وجود دارد و در چنين موارد آن را از زير با تكيهگاهى نگه مىدارند .
( 1 ) .
M . sepientum L . , Musa paradisiaca L .
؛ سراپيون ، 355 ؛ ابو منصور ، 519 ؛ ابن سينا ، 443 ؛